X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

سه‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1383 ساعت 01:47 ب.ظ

این متن به خاطر چندی از دوستانم نوشتم

آری منم!

آری همان همسفر دیوانه منم ، آری همان عاشق بیچاره منم!

همان فریاد بی صدا منم ، همان غروب سحرگاه منم!

آن مجنون قصه ها اینجاست منم ، آن ساده با وفا اینجاست منم !

آری همان شب بی ستاره منم ، آری آن نوای غمگین دوباره منم!

آن پرنده پر بسته منم ، آن که در قفس نشسته منم!

آن چشمهای گریان چشم من است ، آن دستهای لرزان مال من است!

آری کویر تشنه و بی چاره منم ، آن برکه خسته و بی قراره منم!

آن عاشق دل شکسته اینجاست منم ، آن ساکت بی چون و چرا

اینجاست منم!

آری باران داغ و بی سرانجام اینجاست منم ، آری ابر سیاه و سرگردان
 
آسمان اینجاست منم!

آن گل خشکیده و تشنه منم ، آن پنجره رو به دشت دل شکسته منم!

آن صحنه تلخ زندگی بازیگرش منم، نقش اولش بدون شک ، آری منم!

او که در سیاهی خانه دارد منم ، او که دلی سیاه و ویرانه دارد منم!

آن همسفر جاده های بی کس منم ، کسی نیست که سرم بر روی

شانه هایش بگذارم!

آن ساحل بی صدف منم ، آن شاخه بی ثمر منم!

آن شمع همیشه خاموش منم ، آن مرد همیشه سیه پوش منم!

آری پایان ماجرا منم ، آغاز غصه ها منم!

آن قصه بی فرجام منم ، آن نامه بی نام و نشان نیز منم!

او که گدای قلم و کاغذ است منم ، او که در حسرت طلوعی دوباره

است منم!

این دفتر خیس مال من است ، خیسی آن به خاطر گریه هایم است!

او که از عشق مینویسد منم ، هر که میخواند بداند عشق ماتم است!

این دفتر کهنه و پوسیده مال شماست ، متنهایش از ته دل سوخته

ماست!