X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

شنبه 8 اسفند‌ماه سال 1383 ساعت 04:47 ب.ظ

بخوان آواز لالایی را

بخوان آواز لالایی را

بخوان آواز لالایی را ، بخوان تا دلم باز شود،بخوان تا به خواب رویایی روم.

بخوان که دلم هوای لالایی هایت را کرده است.

مرا نوازش کن ، نگذار تنهایی مرا نوازش کند .

وقتی آواز دلنشین لالایی را می خوانی احساس محبت در من

بیشتر می شود.
وقتی مرا نوازش میکنی احساس میکنم داری من را
 
آرام میکنی از این شور و التهاب زندگی.

آواز آرامش ، آواز مهربانی ، همزبانی .می خوانی و مرا دلداری
 
میدهی می خوانی برایم قصه
میگویی.

قصه مرد تنها ، قصه شبهای یلدا، لالایی بخوان در شب بلند سال .

بخوان تا آرام بگیرم بخوان تا فریاد در پشت حنجره ام تبدیل به نفس شود.

هنگام شبها انتظار تو را می کشم که بیایی و من را با لالایی ات به خواب ببری

شبی که تو برایم لالایی نگویی خواب ندارم ، شبی بی احساس میشود،

شبی که دیگر احساس 
 محبت در من کمتر میشود.

وقتی با صدای مهربانت آوازلالایی را می خوانی ستاره ها هم
 
در آسمان با صدای آوازت دور
هم جمع می شوند و به صدای مهربانت گوش میدهند.

ماه با آن نور درخشانش محفل ما را روشن میکند.

پرندگانی که به لانه شان پناه برده اند با صدای لالایی ات در
 
شب تاریک در آسمان به شوق
آوازت پرواز میکنند.

اما شبی که تو نباشی و آن آواز را بخوانی شبی است تاریک

وبی ستاره وشبی است که دیگر
پر از سکوت و تنهایی است