X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

شنبه 22 اسفند‌ماه سال 1383 ساعت 07:24 ب.ظ

تصویر عشق

تصویر عشق

با ورود تو به قلب شکسته من و التیمام درد بی درمان من زندگی برایم رنگ دیگری شد

تو همان دوای درد بی درمان بودی ، تو همان فرشته نجات من بودی

زمانی که من داشتم در دره نا امیدی سقوط میکردم تو آمدی و مانند فرشته مرا نجات
 
دادی به زندگی ام امید بخشیدی و مرا امیدوار به زندگی ام کردی

امید به پروازی دوباره در دشت عشق ، امید به کشیدن تصویری از عشق!

تصویر عشق را بر روی دفتر زندگی همانند چهره تو ترسیم کردم ،
 
چون تو همان عشق بودی!

نه احساسی از عشق بودی و نه کلمه ای از عشق ،

نه عاشق بودی و نه معشوق تو خود خود عشق بودی برایم!

عشق با تمام معانی و درک و احساس و زیبایی آن!

تمام زیبایی های عشق در چهره و وجود تو خلاصه می شود!

عشقی که عاری از هر گونه گرد و غبار غصه است و جدایی!

تصویر تو کشیدنی نیست حتی برای تجسم آن نیز باید به رویاها سفر کرد!

آنقدر زیبایی که نمیتوان تصویری از تو بر روی صفحه ای از دفتر زندگی کشید!

ای تو که زیباترین زیبایی هستی ، و امیدوارترین امید هستی با ورودت به قلبم زندگی ام
 
مانند تصویری شد که شاید در خواب میتوانستم آن را ببینم!

انگار دنیا مال من بود و گل خوشبختی تنها برای من در باغچه زندگی روییده شده بود!

انگار باران عشق تنها برای من می بارید و چلچله

تک درخت زندگی تنها برای من آواز عاشقی را میخواند !

تو الگوی همه عاشقانی ، تو سرچشمه هر چشمه زیبایی ها هستی!

با ورود تو به قلبم و امیدی که به من دادی دنیا برایم رنگ عشق شد!

و تجسم تصویر تو تنها با رنگ عشق در ذهنم کشیده شد!

تمام زیبایی های دشت عشق با حضور تو دیگر آن زیبایی را نداشت ،
 
چون تو در بین این همه زیبایی ها زیباتر بودی و
 
در مقابل زیبایی تو دشت عشق آن قشنگی خودش را از دست داده بود!

به هیچ نویسنده و قصه گویی اجازه نمیدهم که از چهره و زیبایی تو سخن یا قصه ای
 
بگویند چون دوست ندارم تو تبدیل به قصه بی فرجام شوی!

دوست ندارم تو خاطره شوی چون تمام خاطرات روزی خواهند سوخت!

اجازه نمیدهم هیچ نقاشی چهره تو را ترسیم کند
 
چون چهره تو آنقدر زیباست که هیچ نقاشی نمیتواند آن را ترسیم کند!