X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

پنج‌شنبه 7 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 05:08 ق.ظ

همیشه عاشق توآخرین عاشق

هنوز رویاهایم ادامه دارد. نمی دانم...نمی دانم چرا وقتی همه آرزوهایم را

دانستی...رفتی؟!جرم من آخر چه بوده ای خدا؟ مدام تکرار یک اشتباه. من همه

آرزوهایم سبز بود. چرا همه رویاهای خوب همه اش تباه است؟ گذشته ....وقتی به

گذشته فکر می کنم...فقط افسوس می خورم.نمی دانم آخر، این رویاهای قشنگ و

این خوشبینی چرا اینقدر بی سرانجام شد.و همه چیز حتی خدایم به یک باره نابود

شد.دلم برای همه چیز تنگ است برای همه چیز...چقدر دلم برای آن دانه های تسبیح
 
که معجزه می کرد تنگ است. و برای آن اتاق کوچکم که پناه بی پناهی های من بود

تنگ است.چقدر زود گذشتن آن روزها....چقدر زود گذشت...؟!دلم می خواهد پاک پاک

باشم.مثل آینه ها مثل همان چشمهایی که در رویا دیدم آه چشمهایم چشمهایم..

حریف چشمهایش نشد آه ای "او"ی صادقم با من وداع کردی که با او باشی با اینکه

رفته ای و رویا هایت را از من دریغ کرده ای اما...می دانی هنوز دوستت دارم هنوز

دوستت دارم و بی تاب تو می مانم.ای عشق من ای تنها ترین ای آخرین نفس به

حرمت صداقت تو می نویسم.می دانم اینک در سرزمین او هستی من حرفی نمی

گویم . همه مهربانیت برای او...همه نامهربنیت برای من....جوانیت برای او...خستگیت
 
برای من..خنده هایت برای او..عصبانییتت برای من..همه عشقت برای او ..همه نفرتت
 
برای من....آرزو هایت برای او..درد هایت و همه غصه هایت برای من..تنهاییت برای

خدا..همه اشکهایت برای او... ولی یاد ...یاد چشمهایت برای من...دیوانه شده

ام.....؟؟؟؟چه دیوانگی شیرینیوقتی تو را دیدم گفتم تا ابدییت عاشقش می مانم.سالها
 
انتظارت را کشیدم.سالها دلتنگ تو بودم سالهابه شوق تو اشک ریختمدریغا دریغا آن

سالها که من بیقرار تو بودم تو داشتی عاشق می شدی.آه خدایم..............باشد با او

باش..عطش تو در دلم ماندآه چه حسرت سخت و بی سرنجامی.چقد امشب خوب

است و چقدر سحر برایم دست یافتنی تر.آخر امشب چله نشین عشق بر باد رفته ام
 
شده ام.دلم تنگ است تنگ تنگ باز بی پناه بی پناه شدهام..فردا بی کمان من برای

کس دیگری خواهم بود برای کسی که عاشقم خواهد بود.اما قبل رفتن

چشمهایهوقلبم.ودستانم برای توست .همه اش برای تو.من عروس شدهام. عروس

شهر رویاهای بی سرانجام وعروس رویاهای تو.نمی خواهم نمی خواهم

برگردی...همه امید من این است با محبوبه شبهایت ببینم .با کسی که هم صدای تنها

یهایت شد.وهم صدای من کسی است که در میان رویاهایم زنده است و مرا دوست

دارد آری دوستم دارد..من ناچارم ناچارم که بمهنم من محکوم به ماندن شده ام/صبر

می کنم احساس می کنم خدا همین روزها دستم را می گیرد.می شنوی صدایم می

کند می خواهد برای همه چیز خط پایان بکشد.می دانم هیچکس انگار لایق نماند تا

این عشق جاودان باشد.برو هر جا که می روی همه نامهربانیت سهم

من..............همیشه عاشق توآخرین عاشق............