X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

پنج‌شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 11:40 ق.ظ

لحظه های سرد

این شبها ، شبهای عاشقی 

خواب به چشمانم نمی آید ، همان کابوس همیشگی 

این شبها ، شبهای دلتنگی 

میدانم ، نمیدانی ، سخت است این راه زندگی 

تا چشمانم را بر روی میگذارم 

فکر تو نمیگذارد که آرام بخوابم 

تو چه کردی با من ، اینگونه نبودم هیچگاه 

چه آوردی بر سر من،ای خدا آزاد کن مرا از این شکنجه گاه 

نمیخواستم عاشق شوم ، عشق به سراغم آمد 

نمیخواستم با تو همسفر شوم ، عشق سر راهم آمد 

نمیخواستم به تو دل ببندم 

اینک اگر فکر تنهایی کنم مثل دیوانه ها به خودم میخندم 

چه بر سر این دل آوردی ، انگار در حال خودش نیست 

آهای بی وفا ، این دل را دیوانه کردی 

باید فکری به حالش کنی 

نه اینکه مثل روزهای اول آشنایی دوباره خامش کنی 

بیش از این مرا عذاب نده ، یک لحظه به این دل امان بده 

برای من که بی نفسم کجاست آن همنفس عشق 

برای من که عاشقم ، کجاست آن آرامش عشق 

کار از کار گذشته ، قلبم بدجور به تو دلبسته 

اشک ها ناتمام است 

این شبهایی که بی خوابی به چشمانم می آید بی پایان است 

انگار نمیخواهد بگذرد این روزها 

بدجور حالم خراب است در این لحظه ها