X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

پنج‌شنبه 14 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 12:23 ب.ظ

رویای بارانی

باز باران آمده تا در زیر آن قدم بزنم
باز دلم گرفته تا همراه با باران اشک بریزم
باز دلتنگی به سراغم آمده تا به یاد تو بیفتم
باز بی قراری و باز هم چشم انتظار
احساس من در این روز بارانی
احساسی به لطافت باران ، به رنگ آبی
آرزویی در دلم مانده ، شبیه حسرت ، شاید هم یک رویا
آن آرزو تویی ، که حتی لحظه ای اندیشیدن به این آرزو
مانند لحظه پریدن است ، مانند لحظه زیبای به تو رسیدن است
شیرین است آرزوهای عاشقانه ، به شیرینی لبهای تو
باز هم باران مرا به رویاها برده ،
خیس کرده قلب عاشق مرا با قطره های مهربانش
دیوانه کرده این هوا
قلب مرا ، چه زیباست قدم زدن به یاد تو در زیر قطره های بی پایانش
باز باران آمده تا یاد مرا در دلت زنده کند
تا به یاد آن روز به زیر باران بیایی
تا  عطر حضور تو بیاید در آسمان آبی احساس تا باران بیاورد
عطر تو را به سوی من ، تا زیباتر کن آن احساس عاشقانه من
یک لحظه های چشمهایم را بر روی هم گذاشتم
قطره های باران بر روی گونه ام سرازیر میشد
به رویاها رفتم ، دلم برایت تنگ شده بود
خواستم برای یک لحظه تو را در رویاها ببینم
تا آتش دلتنگی هایم کمی کمتر شود
تا دلم باز هم به عشق دیدنت آرامتر شود ،
پرنده از شوق این باران با دیدن دیوانه ای مثل من
عاشقتر شود!
من و بودم سکوت بود و تنهایی و آسمان
تنها می آمد صدای قطره های باران
سکوت رویاهای مرا به حقیقت نزدیک میکرد
این باران بود که مرا در رویاها برای دیدن تو همراهی میکرد
تو را دیدم ، نمیدانستم درون رویاهایم هستم
از آن شاخه به سوی تو پریدم
تو را در آغوش خودم کشیدم
گفتم که دلم برایت تنگ شده بود عزیزم
از آن رویا بیرون آمدم ، حس کردم دلم آرامتر شده
تو در کنار منی و باران تمام شده...