X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

دوشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 11:30 ق.ظ

آغازی بی پایان

بنشین در کنارم ، دستهایت را بگذار در دستهایم
نگاه کن به چشمهایم
نگاه کن
بیشتر نگاه کن ....
با تمام وجود دوستت دارم
با تمام وجود تو را میپرستم
من که تنها تو را دارم ، جز تو کسی را نمیخواهم
دلت هوای آغوشم کرده ؟
بیا که من خیلی وقت است  دلم به هوای دیدنت
بهانه آغوشت را کرده!
احساس پر از عشق ، همین است آرامش
همان آرامشی که از تو میخواستم
همان رویایی که همیشه آرزو میکردم
با تمام وجود حس میکنم تو فقط مال منی
این سکوت است که آمده
تا تنها صدای تپشهای قلب هم را بشنویم،تا آرامتر شویم...
امروز روز من و تو است مثل روزهای دیگر که روز ماست
روزهای با هم بودن مقدس است ، هر روز ما روز عشق است!
روز به هم رسیدن ،روزی که با تمام وجود خوشبختی را حس کردم
و شب و روز شکر میکردم او را که تو را به من داد
تو را دارم ، برای همیشه ای همنفسی که با تو نفس میکشم جان میگیریم  
و عاشقانه زندگی میکنم
عاشق زندگی ام ،چون زندگی من تویی عاشقم
عاشق عشقم چون عشق من تویی
عاشق بارانم زیرا در زیر باران یا با تو هستم یا به یاد تو
عاشق غروبم چون آتش عشقت را در دلم شعله ور میکند
آرزوهایم را زیباتر میکند
عاشق همه روزها ، ساعتها و لحظه های زندگیم چون تو را دارم عزیزم
عزیزمی ، عشقمی ،هستی منی ، الهی من فدای خنده هایت
اشکهایت ، نگاه مهربانت ، حرفهایت شوم
بیا در آغوشم ، هیچگاه از کنار من نرو
هیچگاه دستهایت را جدا نکن از دستهایم
همیشه بمان تا من نیز زندگی کنم به عشق بودنت !
به عشق بودنت سالیان سال زندگی کردن را دوست دارم
دلم نمیخواهد هیچگاه بمیرم ، عاشق تو بودن را دوست دارم
لبهای سرخت را بر روی لبانم بگذار تا به اوج عشق برسیم
تا بگویم به تو که لباهایت به شیرینی روزهای زیبای زندگیست
آغوشت آخرین سرپناهم در لحظه های عاشقیست!
بیشتر نگاهم کن ، که نگاهت مرا دیوانه میکند ، بگذار من دیوانه
دیوانه تر شوم ، از اینکه با توام  همان مجنون قصه ها شوم
بیشتر نگاهم کن... همیشه در کنارم بمان عشق من...