X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

جمعه 14 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:28 ق.ظ

خدایا با توام حواست کجاست ؟

خسته ام...
خیلی خسته ام...
از خودم... از کارام...
از این همه مشکل که تنهایی باید از پس همه شون بر بیام ولی نمیشه!
کلافه ام. کسلم. به بن بست رسیدم.
هیچ کس نیست به فریادم برسه.
هیچ کس نیست که حتی به درد دلم گوش بده.
کمک نخواستم...
فقط یه سنگ صبور لازم دارم.
همه ی حرفامو می زنم و تو فقط سکوت می کنی...
از این همه سکوت بیزارم.
صدامو می شنوی؟؟؟
با توام... کمکم کن.
من می شکنم. می میرم. خسته ام.
با چه زبونی بگم ؟ خسته ام. می فهمی؟
اینقدر نگو خودت کردی... می دونم.
خودم کردم که لعنت بر خودم باد ولی تو چرا کمکم نمی کنی؟
من... تنها ... این همه مشکل......... واااااااای! سخته...
به خودت قسم خیلی سخته...
تازه فهمیدم که چقدر ضعیفم...
خوب فهمیدم که هیچی نیستم...
به کمکت نیاز دارم
خدایاااااااااا با توام حواست کجاست ؟