X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

چهارشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 05:51 ب.ظ

زندگی باید کرد

" زندگی مال من است ، زندگی باید کرد "
زندگی آسان است
{سفره ای هست}
{لقمه ی نانی هست }
{جرعه ای آب بنوش }
تکه سنگی بالش
خواب هم قسمتی از زندگی است
راست می گفت سهراب
{زندگی باید کرد}
زندگی آسان است
عشق هم می آید
می سوزد
می سازد
می رود با دلِ تو !
" عشق "
برای من نیست
پوچی ذهن ِ پر از آشوب است
" عشق "
مستی ِ پیکِ پر از مشروب است
عشق از من خالیست
من نه مستم نه خراباتی یک جام شراب
من در به در ِ کوچه ی رسوایی هام !
زندگی باید کرد
زندگی مال من است
زندگی آسان است
هدفی باید داشت
هدفم این حرف است
قلمم انگشتان
کاغذم هم کف دست
جوهری باید داشت
رگ دستم کافیست
خونِ من جوهر این پیمان است
تا زمانی که نفس می جوشد
من به خود متکی ام !
دولتی نیست بدادم برسد
باید آنقدر نوشت
تا که دنیا بزند چوب فلک را به تنم !
شاید این پاره تن نا قابل
زیر دست غسال
از هوس پاک شود
در میان رفتگان در چاله ای خاک شود
مرگ هم حق من است
دست خداست
عاقبت پیدا نیست
روزها می آیند
می روند
من هم
خواهم رفت !
همه ی عمر بگرد
پرسشت چیست بگو ؟
هدفت چیست ؟
چه هستی ؟
از کجا آمده ای ؟
به کجا خواهی رفت ؟
آرزو هایت چیست ؟
معنی واقعی بودن چیست ؟
بخدا ظلم همین بودنهاست ...
می شود معنا کرد
تو برای هدفت آمده ای
من برای هدفم آمده ام
این همان زندگی است
زندگی باید کرد
صبر هم میبایست
تا زمان در گرو شعر تو درگیر شود !
مهدیارا از چه باید دلِ تو سیر شود ؟
زندگی باید کرد
زندگی مال من است
امید باید داشت
نا امیدی کفر است
قفست را بشکن
تن تو آزاد است
بالهایت بگشای
نفست بازگشای
زندگی باید کرد
زندگی مالِ من است
تن ناقابل ِ من نه تن ما
همه مدیون خداست
زندگی امروز و فردا مال ماست
" زندگی مال من است ، زندگی باید کرد "
من همان زندگی ام ...
باورم باید داشت
چون به خود متکی ام !
زندگی کن ای دوست
زندگی باید کرد