X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

چهارشنبه 23 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:26 ب.ظ

آه حسرت

دلت را سپردی به من و وعده همیشگی دادی
گفتی که با من همیشه چشمه زلال عشق در قلبت میجوشد
گفتی همیشه آرامی همیشه به امید بودنم زنده میمانی
مدتی است که روزها، سرد گذشته
از سردی هوا، آب چشمه ی عشقت یخ بسته
رگهای قلبم بی آب است به یک کویر خشک رسیدن هم بهتر از باریدن باران است
فصل عشق تو، رو به خزان است
با تو بودن مثل رفتن به سوی یک کلبه ی بی نام و نشان است
بی خیال، از عشق نگو برایم بهانه ات را بیاور که منتظر شنیدن آنم
تو هنوز کتاب عشق را نخوانده ای و آمده ای به سراغ صفحه آخرش
هنوز باران عشق را ندیده ای و زیر آسمان آفتابی
نشسته ای به انتظار باریدنش
اول بیا و بعد بگو میخواهی بروی تو هنوز نیامده داری میروی
اگر این است امروز تو ،وای به حال فردایت 
دیگر حوصله ندارم سر کنم با غمهایت
بارها رفتی و خودم آمدم به سراغت
اینبار دگر حتی نمینشینم چشم به راهت
باور اینکه تو از خوبها نیستی برایت بسی دشوار است
اما این دست خودت نیست تو همینی
دیدنت حالم را خراب میکند ،زین پس به جای تو با تنهایی قرار میگذارم
اینگونه قلبم با تنهایی روزهایش را فردا میکند
دلت به حالم نسوزد،اینک این حال من است که سوخته، چشمهای خیسم
به انتهای جاده ای که تو را در آن ندارد چشم دوخته و میشمارد
ثانیه هایی که از رویاهایم فراری اند
به جای نفس آه میکشم و به جای غم حسرت میخورم
خاطره هایم را جا میگذارم و دیگر جای قدمهایت پا نمیگذارم

چهارشنبه 9 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 05:52 ب.ظ

دکلمه شکلات امیر یوسف

دکلمه شکلات با صدای امیر یوسف

امیدوارم مورد پسندتون باشه

دوستار شما " امیر یوسف "

http://s1.picofile.com/file/7200068602/amiryousof_shokolat2.jpg


دانلود دکلمه شکلات

دوشنبه 7 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:50 ق.ظ

نگو مرا نمیخواهی

نگو مرا نمیخواهی
منی که به پایت نشستم و با همه چیز ساختم
نگو مرا نمیخواهی
تو نمیدانی از انتظار به تو رسیدن تا انتظار تو را دیدن همه ی موهایم سپید شد
نگو مرا نمیخواهی ، تو که حرفهای مرا نمیخوانی
تو که نگفتی تا آخرش نمیمانی
منی که دلم خوش بود به اینکه تو را دارم تا همیشه....
نگو مرا نمیخواهی ، من که میخواهمت
من که دلم همیشه در پی تو بوده
و همیشه دلم میخواست یکی مثل تو را داشته باشم
نگو مرا نمیخواهی ، حالا وقتش نیست که مرا نخواهی
حالا وقتش نیست که مرا دور بیندازی
حالا دیگر کار از کار گذشته ، دلم بدجور به تو دلبسته نا امیدش نکن
دلم عاشق است بیش از این این خانه عاشقانه را ویران نکن
دیگر بس است ، از حالا با ما مدارا کن....
نگو مرا نمیخواهی
تویی که از آغاز گفتی تا ابد مرا میخواهی
در کنارم میمانی و هیچگاه شعر تلخ رفتن را نمیخوانی
حالا که دیگر دلم عاشقت شده
و همه را به خاطر تو رها کرده میگویی مرا نمیخواهی؟
قید همه کس را زدم به خاطرت
من که اینجا ندارمت ، اینجا نمیبینمت
نیستی انگار دیگر در کنار دلم ، کجایی ؟
فریاد نمیخواهم ، سکوت کن تا بشنوم صدای نفسهایت
نگو مرا نمیخواهی ، نگو که دلم میلرزد
باران در پشت پنجره چشمانم میزند
هیچکس جز تو نمیتواند به من آرامش دهد
نگو مرا نمیخواهی که میمیرم ، نگو
نمیخواهم بشنوم که بی تو باید دستهای غم را بگیرم
نگو مرا نمیخواهی ، که اگر نخواهی من نیز دنیا را نمیخواهم
اگر مرا نخواهی همه دنیا را زیر پا میگذارم و دیوانه میشوم  ....
حالا بیا و ببین دل عاشقم را ، نگو مرا نمیخواهی
تو خوب میشناسی این دل دیوانه ام را....
که اگر دیوانه شد ، دنیا را بهم میریزد....
حالا بیا و آرامش کن ، به عشق و محبتهایت گرفتارش کن...

سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 06:32 ب.ظ

این حساب اشتباه را دوست دارم

من این شب زنده داری را دوست دارم
من این پریشانی را دوست دارم
من بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم
گذشت و دلم عاشق شد
بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم
چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم
این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم
بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت
من این انتظارها و بی قراریها را دوست دارم
چونکه تو را دارم ، چون به عشق تو بی قرارم
به عشق تو اینجا مثل یک پرنده ی گرفتارم
به عشق تو نشسته ام در برابر غروب
این غروب را با تمام تلخی هایش دوست دارم
من این نامهربانی هایت را دوست دارم
هر چه سرد باشی با دلم، من این سرمای وجودت را نیز دوست دارم
من این بی محبتی هایت را دوست دارم
هر چه عذابم دهی ، من آزار و اذیتهایت را دوست دارم
هر چه با دلم بازی کنی ، من این بازی را دوست دارم
مرا در به در کوچه پس کوچه های دلت کردی
من این در به دری را دوست دارم
مرا نترسان از رفتنت ، مرا نرجان از شکستنت
بهانه هم بگیری برایم ، بهانه هایت را دوست دارم
من این اشکهایی که میریزد از چشمانم را دوست دارم
آن نگاه های سردت را دوست دارم
بی خیالی هایت را دوست دارم
اینکه نمیایی به دیدارم هم بماند
غرورت را  نیز دوست دارم....
تو یک سو باشی و تمام غمهای دنیا هم همان سو
من تو را با تمام غمهایت دوست دارم....
هر چه بگویی دوست دارم ، هر چه باشی دوست دارم
مرا دوست نداشته باشی ، من دوستت دارم
من این ابر بی باران را دوست دارم
من این کویر خشک و بی جان را دوست دارم
این شاخه خشکیده و بی گل را دوست دارم
من اینجا و آنجا همه جا را با تو دوست دارم....
من این شب زنده داری را دوست دارم
اگر با تو بودن خطا است و من گناهکار ،من گناه کردن را دوست دارم...
بی مهری هایت به حساب دلم
اشکهایم را که در می آوری نیز به حساب چشمانم
من این حساب اشتباه را دوست دارم....