عشق یعنی چون محمد پا به راه
عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بُـت پرست
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی یک تبلور یک سرود
عشق یعنی یک سلام و یک درود
یادم باشد فردا ،حتما، ناز گل را بکشم...
حق به شب بو بدهم...
و نخندم دیگر، به ترکهای دل هر گلدان...!!
و به انگشت، نخی خواهم بست تا فراموش نگردد فردا...!
زندگی شیرین است!
زندگی باید کرد...
و بدانم که شبی خواهم رفت...
و شبی هست که نباشد،
پس از آن فردایی....!!!
می خواهم بگویم بی وفا دلم نمیاد چون دوستت دارم
می خواهم بگویم رفیق می بینم رفیق رفیقش را تنها نمی گذارد
میگم خودت در جواب نامه ام بگو که با چی نامه ام را آغاز کنم.......
دیشب به عکست نگاه می کردم به من می خندیدی با خودم فکرها کردم بلند شدم برای هردومون چایی ریختم همین طور که چایی می خوردم با تو صحبت می کردم بهتر بگم درد دل می کردم آخه خیلی تنهام ازبس گریه کردم و اشک ریختم چایی من یخ کرد چون اشکهام تو چاییم ریخته شده بود ولی چایی تو داغ داغ بود چون توی بی معرفت یک قطره اشک هم نریخته بودی آن موقع بیشتر احساس تنهایی کردم
تو را به خدا بیا و مرا از این تنهایی نجاتم بده گاهی گریه هایم تمامی نداره چون خیلی دلم برایت تنگ میشه همه میگویند ازدواج کن ولی من هنوز می گویم تو زنده هستی و قبول نمی کنم
ده ساله نامه می نویسم و تو بطری قرار می دهم وبه وسط دریا می اندازم ولی تو هیچ جوابی به من نداده ای
چرا؟؟؟؟؟؟
منتظر جوابت می مانم ..........
والسلام
با تشکر از محمود عزیز
پسر کوچولو گفت : گاهی وقتا قاشق
از دستم می افتد
پیرمرد بیچاره گفت : از دست منم می افتد
پسر کوچولو گفت : من گاهی
شلوارم را خیس می کنم
پیرمرد بیچاره گفت که من هم همینطور
پسر کوچولو گفت: من اغلب گریه می کنم
پیرمرد سر تکان داد ٫من هم همینطور
پسر کوچولو گفت : از همه بدتر بزرگترها
به من توجهی ندارند
و گرمای دستی چروکیده را احساس کرد
می فهمم چه می گویی کوچولو می فهمم
و شما
ای گویش هایی
که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید
پس از این
جز سکوت سخنی نخواهم گفت
و شما
ای چشمهایی
که تنها صفحات سیاه را می خوانید
پس از این
جز سطور سپید نخواهم نوشت
و شما
ای کسانی که هر گاه حضور دارم
بیشترم تا آن گاه که غریبم
پس از این
مرا کمتر خواهید دید...
معنای این همه سکوت چیست؟
میخواهم فریاد بزنم...!
فریادی در اوج سکوت!
فریادی به بلندی قامت گستاخ عشق...
می خواهم آنگونه فریاد برآرم که سکوت چندین و چند ساله ام در لحظه ای پاره پاره شود!!!
می دانم که می دانی سکوتم برای چیست...
می دانم که می دانی فریادم برای کیست!!!