___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@@@@@@@@@_____
___@@@@@@@@@@@@@@_____
______________________
______@@@@@@@@@_______
__@@@@@_______@@@@@___
_@@@@@_________@@@@@__
_@@@@@_________@@@@@__
_@@@@@_________@@@@@__
__@@@@@_______@@@@@___
______@@@@@@@@@_______
______________________
__@@@@___________@@@@_
___@@@@_________@@@@__
____@@@@_______@@@@___
_____@@@@_____@@@@____
______@@@@___@@@@_____
_______@@@@@@@@@______
________@@@@@@@@______
______________________
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@___________
_______@@@@___________
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@___________
_______@@@@___________
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@@@@@@______
تقدیم به عشقم ::دوستت دارم::
**
**
* * * * *
* * * * * * * * *
* * * * * * * * * *
**** ***** **** * * *** ***
*
***
*
*
** * * *
* * * * *
* * * * * *
**** * * ***
* *
* ***
*






عشق مقدس






لحظه های زندگی به تندی می گذرد ، اما برای آنکه غم دوری و دلتنگی دارد به کندی
می گذرد! آنچه در این لحظه ها می توان یافت زیبایی این دوری بین دو عاشق است!
پاک بودن و مقدس بودن این انتظار است!
دوباره قلم زندگی ام را بر میدارم و دوباره می نویسم از
این دوری اما با احساسی متفاوت!
ای عزیز راه دورم بخوان این احساس مرا!
عزیزم به پایان راه بیندیش که بدون شک پایان راه زیباست!
این انتظار تلخ است اما پایانش به شیرینی در آغوش گرفتن ما است!
این پاییز تلخ بهاری دارد ، و این شاخه خشک شکوفه ای دارد!
بیندیش به لحظه ای که من تو را در آغوش خود میفشارم و بر لبان سرخت بوسه
میزنم و اشکهایی که از غم دوری ریخته ای را از روی گونه های نازنینت پاک میکنم!
این جاده طولانی پایانی دارد ، گرچه سفر در این جاده سخت است به پایان راه بیندش
که همین سفر خیلی زیباست! من در انتهای جاده با دسته گل و احساسی پر از
محبت و عشق منتظر تو هستم! به فرشتگان آسمان سپرده ام
در این راه دشوار هوای تو را داشته باشند!
عزیزم گریه نکن ، آرام باش ، این لحظه ها مقدس تر از آنچه هست
که ما تصور می کنیم!این لحظه ها به جای گریه شادی دارد !
من هستم ، منتظرت می مانم تا تو برگردی!
چرا باید این لحظه های مقدس و زیبای عاشقی که از دوری ما سرچشمه میگیرد
خدشه دار شود؟ ما باید همت کنیم در این راه عاشقی و این دوری که سرنوشت
مقابل ما قرار داده است ، این دوری رنگ امیدی به زندگی ما باشد!
پایان راه زیباست ، سرچشمه عشق همین جاست!
خدا با ماست ، گرچه معنای واقعی عشق همین جاست!
بگو درد دلت را به من از همان دوردست ها چون من بیشتر از همیشه احساس میکنم
درد دلت را! اینبار می نویسم از شیرینی این فاصله بین ما ، که معنای عشق در
همین فاصله خلاصه میشود! ما عاشق خداییم اما او را نمی بینیم گرچه او همه
جاست است اما ما هنوز عاشق او مانده ایم !!! تو نیز مانند خدا برایم عزیزی گرچه آن
سوی دنیای اما قلبت همیشه در قلب من و در کنارم از محبت و عشق میتپد و مرا
زنده نگه داشته است. عزیزم آرام باش ، به پایان راه بیندیش
که همین دوری خیلی زیباست!
به چه می اندیشی؟
به چه می اندیشی ای مرد همیشه عاشق ولی تنها
به چه می اندیشی در این اعماق دره همیشه تنها!
دره ای که حسرت هوای تازه ای را دارد
دره ای که همیشه در اسارت است در این غم دوری از سرزمین نامحدود
تو نیز مانند آن دره گرفتاری … گرفتاری در این قفس دوری از عشق
تو را دیدم نشسته ای در گوشه ای از آن دره سکوت
به چه می اندیشی در آنجا؟
تو را دیدم با چشمهای گریان که به تک درخت بید مجنون تکیه داده بودی
و به آن بالای دره نگاه می کردی ، نگاه به گلی که در دامنه دره روییده بود می کردی
به چه می اندیشیدی وقتی به آن گل نگاه می کردی؟
از نگاه چشمان خیست فهمیدم عاشقی ، و به یارت می اندیشی
به چه می اندیشیدی به راه فرار از آنجا و رسیدن به یارت؟
آنجا بوی تنهایی میداد ، آنجا غم دوری از یار بیشتر احساس میشد
آری راهی هست برای رسیدن به یارت ، راهی هست برای رسیدن
به آن گل همیشه تنها در آن سوی دره رود در حرکت است ،
آب آن رود از باران است ، آن گل با باران زنده مانده
است و عطر نفسهای تو! پس برو ، برو ای مرد همیشه تنها و عاشق ،
برو باران شو تا شاید قطره ای از بارانت بر روی آن گل بریزد ،
تا تو بتوانی او را در کنار خودت ببینی از نگاه رود فهمیدم ، از شادابی گل فهمیدم ،
از اشکهای آسمان فهمیدم ، از نگاه تک درخت بید مجنون فهمیدم که آنجا امید هست
آن بید مجنون شد چون صخره ای روی آن را گرفته بود و نمیگذاشت باران بر
روی او ببارد از خواب غفلت بیدار شد ، هنوز در اعماق دره بود ، دو کوه بلند
اطرافش را فرا گرفته بود ، احساس غربت می کرد ، هر چه میخواست بالا برود
پاها و دستانش قدرتش را نداشتند طوفان با آن چهره در هم شکسته اش آمد ،
طوفان تنها میخواست آن گل را از جا در بیاورد و او را آزاد کند
و با خود ببرد آن مرد نمیدانست چه کار کند و چگونه گل را از
دام او در آورد خون عاشقی در رگهایش جوشید ، از دره بالا رفت تا
به گل رسید ، جامه اش را بر روی گل کشید و با طوفان جنگید
تا پیروز شد و این است ماندگارترین عشق در آن دره پر از عشق
آن دره دیگر یک دره تنهایی نبود ، یک دره عاشقی بود
آری آن دره یک دره عشق شد ، و آن گل با عطر نفسهای مردی که دیگر
احساس تنهایی
نمیکرد در کنار او و در آنجا زنده ماندند برای همیشه ، با عشق و محبت
بنویس از عشق عزیزم
ای تو نویسنده روزگار ، ای تو عشق موندگار ، ای عزیز دلبرم ، ای نفس جان من
ای تو امید زندگی ، ای هستی دنیوی ، ای مهتاب عشق من ، ای باران خون من
تو که عاشقی ، تو که دلداده ای ، تو که قلبت را به من سپرده ای چرا باید از تنهایی
بنویسی تنهایی راه دیگری است ، تنهایی ساز دیگری است ، تو که عاشقی از عشق
بنویس عزیزم از عشق بنویس تا عاشقان با خواندن متنهایت درس عبرت بگیرند و با
خواندن متنها خون حسادت نسبت به تو در رگهایشان جاری شود خودت را نشان
بده ای عشق من ، با نوشتن کلام مقدس عشق بر روی کاغذ سفید زندگی بنویس از عشق
تا شاعران با خواندن شعرهایت شرمنده شوند ، درمانده شوند ، بازنشسته شوند
تو که معنی عشق پاکی ، تو که مظهر تمام زیبایی هایی ، از خودت بنویس ، از آن
چهره زیبایت بنویس ، بنویس تا آن شعرت واقعی ترین شعر قصه ها شود
عزیزم تنهایی را کنار بگذار ! تا من را داری تنهایی را در کنج دلت آزاد کن
نگذار تنهایی در گوشه قلبت اسیر بماندتو که تمام زیبایی های عاشقی در کنج دلت
خلاصه می شود ، و تمام این زیبایی ها در خانه دل تو دیده می شوند ، چرا باید این
همه زیبایی ها را در خانه دلت اسیر کنی و آنها را ابراز نکنیعزیزم قلبت را
رو کن ، احساست را نمایان کن . بگذار همه ببینند که تو چقدر محشریبنویس از
عشق تا من نیز به تو افتخار کنم ، و به قلبم حسودی کند که چنین عشقی نصیبش
شده است عزیزم هر آنچه می توانی بنویس از کلام مقدس عشقای یار مهربان من ،
ای عشق بی پایان من ، ای شادی این دل من ، ای ساحل دریای من ، ای عاشق
دلچاک من ، ای مهتاب این شبهای من ، ای خورشید روشن بخش من ، ای نور دل
دیده من ، ای سخن هر عشق من ، ای درد بی در مان من بنویس هر چه در دلت
می جوشد ، آن چشمه جوشان دلت را که از عشق می جوشد در تپه عاشقی رها کن ،
تا آن آبهایی که از عشق و محبت در تپه دلت می جوشد در این جان خسته سرازیر
شود و تبدیل به دریایی پر از کلام عشق و عاشقی شودای لیلی من ، بنویس از من
مجنون خسته ، بنویس از این مجنون دلشکسته ، بنویس از من عاشق ، نه از تنهایی
سارق زمانه تنهایی گذشت ، تنهایی رفت و دل در آنجا خانه کرد ، این دل عاشق و
دلسوخته من درآنجا خانه کرد ! از دل من و از دل خودت ، و از خاطرات شیرین
گذشته مان بنویس تا دلم کمی آرام بگیرد بر این عشق پاکمان قسم ، بر این لحظه های
مقدس عاشقی مان قسم که وقتی شعرهای تنهایی تو را میخوانم اشک از چشمانم
سرازیر می شود و شمع امید در دلم خاموش می شود ، میدانم تو که دوست نداری
اشکهای مرا ببینی پس بنویس از عشق تا دلم آرام آرام و امیدوارتر شود!
منتظرم بنویس از همان کلام رویایی
تصویر عشقم
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود
یه جوون خسته بود که دلش شکسته بود
در شبی تیره و تاربا دلی گریون و زار
در پی عشقش می گشت از خدا کمک میخواست
سجده کرد روی به خدا چون گلی بر روی خاک
از خدا خواست همدمش را همدم آن سوی دنیایش را
توی اون تاریکی شب واسه همدمش حرف می زد
از او میخواست که برگرده مثل اون عاشقهای دلبسته
هی اونو صدا میزد دستاشو طلب می کرد
با اون صدای لرزونش با اون دل پریشونش
با اون پاهای خسته با اون چهره در هم شکسته
با اون صدای گریه هاش با اون نوای هر شباش
با اون قلم عاشقی با اون دفتر سفید عاشقی
میخواست بنویسه از یارش از همان دل همیشه بیدارش
تو مهر و مهتاب منی تو هستی ناب منی
همان ستاره ای که تو شبهای سیاهم می درخشی و شبمو درخشون میکنی
تو همه وجودمی تو همه زندیگیمی
تو تنها یارمی یاور شب و روزمی
بی تو دل سیاه و سرده بی تو شبم تیره و تاره
بی تو همانم همیشه گریان بی تو جانم همیشه لرزان
بی تو همان نا امیدم همان گل پرپر در شاخه اسیرم
بی تو دلم آروم نمیگیره پرنده عشق در قفس اسیره
بی تو دلم دلگیره دلگیره نباشی مردنم دیره
امشب که مست این عاشقی و تو هستم
مشتاق دیدن مهتاب شب تو هستم
از خدا اجازه می گیرم اجازه کشیدن عکس تو میگیرم
اجازه کشیدن فرشته ای مثل تو کشیدن اون رخ زیبای تو میگیرم
خوب میشه طرح عاشقم مشحرو تک میشه طرح یار من
نقش چهره عشقمو روی موج دریا میزنم
روی موجها می کشم همون مروارید خشکلو
روی قله کوه می کشم اون موهای بلندشو
ابروهای کمونیوصورت مهربونشو
تا به چشمات میرسم کشیدنش خیلی مشکله
آخه چشمهای یارمن سیاه خیلی خشکله
کنار ساحل می نویسم آی لو یو ای یار من
یه جور می نویسم که موجها اونو نبرن ای یار من