درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

یا حسین شهید



یا حسین شهید


وای وای وای چه شور حالی!!!!

ببین اینجا چه غوغایی است ، اینجا چه شوری است!

چه اشکهایی از چشمها سرازیر می شود! چقدر مردم بر سر و سینه خود میزنند!

ببین این حسین چقدر دیوانه دارد ، چقدر عاشق دارد!

به راستی این حسین کیست که همه عالم دیوانه او می باشند؟

او چه شمعی است که این همه پروانه دارد؟

وای وای وای چقدر مردم عاشق او هستند!

ببین با چه احساسی بر سر و سینه خود میزنند !

همه دنیا بعد از رفتن او سیه پوش شدند ! به راستی او چه کسی بوده است که

اینهمه وفادار دارد!
او سالار شیهدان است ، او سردسته دلیران است ،

او شمع فروزان است !
بعد از سالها از شهادت حسین هنوز هم شمع نوران
 
او شبهای محرم را نورانی میکند! هنوز هم او یک دنیا دیوانه دارد !

بعد از رفتن او همه با هم دسته به دسته زنجیر به دست و سینه زنان به
 
استقبال او به بهشت می رویم!
وای وای وای این چه گلی است که پژمردگی
 
ندارد و این چه شمعی است که خاموشی ندارد ، این چه خورشیدی است

که غروبی ندارد ، این چه دریایی است که پایانی ندارد؟

این حسین کیست که همه دنیا دیوانه او هستند؟

او کیست که این همه در دل مردمان نشسته است و هیچگاه نیز بیرون نخواهد رفت!

چرا اینهمه مجنون دارد؟ بدون شک عشق همین جاست که می تواند معنای واقعی

خود را نشان دارد و به همه نشان دهد چگونه ابراز می شود!

شب های خاموش ، مردان سیه پوش ، زنان و دختران گریان ، بچه های معصوم ،

مهتاب روشن ، ستاره های درخشان ، آوای پر از اشک ، دستان پر از عشق ، عشق

همیشه بیدار ، همه و همه دست به دست هم داده اند تا برای همیشه یاد آن سالار

شهیدان را زنده نگه دارند!
لعنت به تو ای قاتل حسین ، لعنت همه بر تو باد
 
که اماممان را از ما گرفتی ، لعنت به تو که شبهای ما را بی مهتاب کردی ،

ستاره عشقمان را از ما گرفتی ، شمع روشن

بخشمان را خاموش کردی ، لعنت به تو ای یزید و لعنت به تو ای معاویه !

لعنت به شما که همه ما را سیه پوش کردید ، و غم اماممان را در دلها نشاندید!

لعنت خدا و همه ما عاشقان حسین بر شما قاتلان او باد!

ای حسین شهید با توییم ، از آن سوی بهشت بنگر به ما ببین چقدر تو را دوست داریم

، ببین چقدر عاشق داری ، ببین چقدر مجنون داری!!!!!!!!!

ای حسین شهید مطمئن باش که مهرت ، مردانگی ات ، عشقت در دل همه ما آدمیان

می ماند و هیچگاه آن ایثار تو را فراموش نخواهیم کرد و با شروع ماه محرم یاد تو را

برای همیشه در دلها زنده نگه خواهیم داشت!


این حسین کیست که عالم همه دیوانه او 
                                                  
              این چه شمعی است که جان ها همه پروانه او
                         
                         
آری ، به راستی او چه کسی بوده است که این همه عاشق دارد؟


                     
یا ابولفضل العباس

                                  

دوستت دارم

دوستت دارم


دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن!

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!

دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می داری!

دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق!

دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که در اوج آسمان آبی در حال عبورند!

دوستت دارم چون تو رو میخواهم و تو نیز مرا میخواهی!

دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!

دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور می کنی!

دوستت دارم ، همچو رهایی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ،

همچو امواج دریا که آرام به کنار ساحل می آیند و آرام نیز به دریا
 
می روند، همچو غنچه ای که آرام آرام باز می شود و گل می شود ،
 
همچو اواخر زمستان که شکوفه های بهاری باز می شوند !

دوستت دارم همچو چشمه ای در دل کوه که آرام جاری می شود بر روی زمین و

تبدیل به آبشاری می شود که از دل کوه سرازیر می شود!

دوستت دارم همچو مهتابی که شبهای تیره و تار را با حضورش پر از روشنایی میکند!

دوستت دارم همچو باران ! بارانی که تن تشنه دنیا را جان میدهد و می شوید !

دوستت دارم چون چشمانت این حقیقت قلبم را باور دارد !

دوستت دارم ، چون تو آخرین امید زندگی منی ، و لیاقت این دوست داشتن را داری!

دوستت دارم تا حدی که قلبم و احساسم ظرفیت این ابراز
 
دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!

دوستت دارم ، چون با باوری عمیق در قلب من نشستی
 
و مرا هدف و امید زندگی خود قرار دادی!

دوستت دارم چون از زندگی ودنیا گذشته ای تا با من بمانی !

دوستت دارم چون نگذاشتی حتی یک قطره اشک از چشمانم سرازیر شود!

دوستت دارم چون که یاری ام میکنی تا از این سیلاب زندگی به راحتی عبور کنم و

خودم را در دشت آرزوهایم همراه با تو ببینم!

دوستت دارم فراتر از باور یک رویا و فراتر از باور یک حقیقت!

دوستت دارم ، چون با اطمینان و اعتماد کلید قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادی!

دوستت دارم چون که با احساس پر از صداقت قلم سردم را بر روی کاغذ زندگی

میکشم و این شعر و ترانه ها را برایت می سرایم!

مجنونم از مجنون عاقل تر ، و دیوانه ام از فرهاد عاشق تر!

نگاه به قلب کوچک و پر از درد من نکن که همین قلب

یک دنیا عشق و محبت در آن نهفته است!

نگاه به چشمهای آرام و خسته من نکن ، این چشم یک دنیا اشک در آن است!

نگاه به چهره پریشان من نکن ، این چهره عاشق چهره تو می باشد!

دوستت دارم چون که تو اولین و آخرین معشوق من می باشی!

دوستت دارم چون زمانی که دفتر عشق را می گشایی و میخوانی با خواندن نوشته

هایم اشک از چشمانت سرازیر می شود !

چگونه به سویت بیایم؟

چگونه به سویت بیایم؟


ای ستاره آسمان شب های تیره و تار من ، با این فاصله ای که بین من و تو میباشد

چگونه بوسیدن آن چهره درخشانت میسر است؟ ای مهتاب آسمان شبهای دلتنگی

من ، با این فاصله ای که بین من و تو میباشد چگونه پاک کردن آن اشکهای روی گونه

درخشانت میسر است؟ ای آسمان آبی من ، بین من و تو فاصله ای است ، پس

چگونه دستم را بر روی گونه نازنینت بکشم و تو را نوازش کنم؟ آری من ستاره می

شوم و به آسمان زندگی می آیم تا بر چهره درخشانت بوسه بزنم! آری ای مهتاب من

، پرنده شبانه می شوم تا به آسمان بیایم و آن اشکهای پر از مهرت را از روی گونه

های درخشانت پاک کنم! و ای آسمان آبی ام ، خورشید می شوم تا در دل آبی و پر از

عشقت برای همیشه بنشینم ، شب را با آن وسعت آبی ات آشتی میدهم تا برای

همیشه آبی بمانی! دلم به درد آمده از این فاصله ، دلم به درد آمده از این انتظار و

دوری بین ما! ای ستاره درخشانم شبها با دیدن تو آرام می شوم ،و ای آسمان روزها

نیز که دل آبی ات را میبینم عاشق تر از همیشه می شوم! چگونه میتوانم دستانت را

در دست بگیرم وقتی بین ما اینهمه فاصله است؟ انتظار میکشم تا شاید خداوند

بالهایی را به من هدیه دهد که با این بالهای پر غرورم به سوی تو پرواز کنم و دستان

گرمت را دست بگیرم! کاش تو ای آسمان من ، دلت آبی ات ابری شود و از گونه هایت

اشک بریزد تا شاید قطره ای از اشکهایت بر گونه من بریزد تا احساس آرامش و

عاشقی کنم! کاش تو ای ستاره من ، فرشته ای بیاید و تو را در سبد بگذارد و آن سبد

پر از محبت و عشق را به من هدیه دهد ! و کاش ای خورشید من ، کاش غروب

عاشقی زودتر فرا رسد تا زمانی که در پشت کوه ها میروی و به زمین نزدیک می

شوی احساس نزدیکی با تو داشته باشم! ای خورشید من غروب ها را خیلی دوست

دارم چون تو بیشتر از همه لحظه ها به من نزدیکتری و میتوانم چهره ات را از نزدیک

ببینم! سپیده آسمان را نیز دوست دارم چون سحرگاه از پشت کوه ها بیرون می آیی

و سلامی عاشقانه به من میکنی! ای خورشید من ، از ظهر های تابستان نفرت دارم ،

چون تو در آن زمان در بلندترین نقطه آسمان میدرخشی! انتظار میکشم ، تا شاید پرنده

یا ستاره یا خورشید شوم ، و یا شاید هدیه ای به من برسد که تو را بیشتر از همیشه

در کنار خودم احساس کنم و ببینم! شاید در خواب ستاره یا خورشید و یا پرنده شوم ،

اینک که اینها همه یک رویا و یک احساس عاشقی است پس ای آسمان آبی ام، من

خودم را به آتش می کشم تا باد عاشقی آن دود غلیظ مرا که از سوختنم به سویت

بلند میشود به سوی تو بیاورد تا بتوانم تو را احساس کنم و برای مدتی آن دود که از

تن سوخته ام بلند شده است در دلت بنشیند و بعد نیز از این دنیا وداع بگویم!

آری من برای رسیدن به تو جان خواهم داد!

سرزمین عشاق

 سرزمین عشاق

ساز غم انگیز عشق در سرزمین عشاق در میان همه عاشقان می نوازد برای عاشقان
 
دل
گرفته ! مینوازد و اشک عاشقان را در می آورد
دل عاشقان همه گرفته در اینجا
 
و چشم بیشتر آنها بارانی شده
من نیز مثل همه عاشقان دلم گرفته بود و درد

دوری از یارم را داشتم میدیدم عاشقان در کنار هم نشسته اند و میخندند
 
و خوشحالند از اینکه در کنار یارشان هستند ، و وقتی آنها را

می دیدم خود به خود دلم میگرفت ، از اینکه یارم در

کنارم نیست ، یارم در آن سوی دنیاست و دلم
 
انتظار او را میکشد
میدانستم اینک یارم در آن سو به شبهای تیره و تار نگاه میکند و به
 
یاد من اشک میریزد و من
نیز در بیداری غم می سوزم و حال او را
از خورشید
 
آسمان جویا می شدم
میدیدم دستانی را که در دست هم است و دلم می گرفت
 
 دلم بهانه عشق را از من میگرفت
بهانه آن فرشته ام ، آن عزیزم!!!

با خود و در ذهن خویش و درد دل با یارم میگفتم
کجایی که

دلم هوای تو را کرده است ، کجایی که دستم آرزوی
 
گرفتن دستان تو را دارد در این
لحظه پر شور
کاش تو در کنارم بودی ،
 
تا جمع عاشقان پر شور و شوقتر می شد و همه عاشقان با دیدن ما
حسرت

اینچنین عشقی را می کشیدند
کاش تو در کنارم بودی تا با فریاد در میان آن

همه عاشقان در سرزمین عشاق با فریاد میگفتم
که خیلی دوستت دارم

عزیزم
کاش بودی تا در میان همه عاشقان بر لبان سرخت بوسه میزدم و تو

را در آغوش خود
میفشردم تا همه عاشقان ببینند ما چقدر عاشق همیم

دلم خیلی گرفته در این لحظه ای که دارم برایت این نامه را مینویسم ، در این
 
سرزمینی که تو نباشی دیگر برای من عشق مفهمومی ندارد ، و با تو این سرزمین
 
پوچ و بی هویت است بی تو این سرزمین ، دیگر یک سرزمین عشاق نیست
 
، یک کویر تشنه و سوزناک می باشد برایم بیا عزیزم ، زودتر بیا

عزیزم ، بیا تا با هم و حضورمان در سرزمین عشاق صفا
 
و حال و هوایی عاشقانه به اینجا ببخشیم! منتظرم . بیا

به یادم آمد

به یادم آمد

به یادم آمد پرسه پر از عشقمان در پارک پرواز داشتیم ، دست در دستان هم گذاشته

بودیم و با یادش اشک از چشمانم سرازیر شد
به یادم آمد ، صدای نفسهایت

راز درون چشمان زیبایت و با یادش دلم به درد آمد
به یادم آمد لحظه
 
دوری ات و خداحافظی از سرزمین عشاق و با یادش تپش قلبم
 
تندتر از همیشه شد
به یادم آمد گریه کردن در لحظه سفرت به
 
آن سوی دنیا و با یادش وجودم سرد و بی جان شد

به یادم آمد حرفهای پر از مهرت که مرا آرام می کردی و دلخوشی می دادی که زود به
 
سرزمینمان بر میگردی و با یادش دلم نا آرام شد
به یادم آمد سکوت پر از صدایت،

حضور گرم و مهربانت و گرمای بدن آتشینت در درگاه وجودم و با یادش
 
آرزوهایم همه به صحنه زندگی آمد
به یادم آمد خنده ها و قهقهه هایت  

چیدن گلهای باغچه زندگی و هدیه آن به تنها عشقت در زمانی
 
که در کنارم بودی و با یادش قلبم حسرت آن روزهای
 
شیرین را کشید
آری به یادم آمد کلمه شیرین دوستت دارم را که با فریاد به من گفتی و
 
با یادش قلبم این کلمه را در پیش خود زمزمه کرد و چشمم آرام گریست

هیچیک از این خاطره ها را از یاد نخواهم برد عزیزم

به یادم آمد نور مهتاب را که در آن شب پر خاطره که
 
در کنار هم بودیم و محفل ما را نورانی و روشن کرده بود ، در آن
 
لحظه با یادش به آسمان نگاه انداختم و به جای چهره مهتاب عکس نورانی تو را در
 
آسمانم دیدم و دلم با دیدن تو در آسمانم آرام آرام شد

باز آمد

باز محرم آمد ، باز بودی عزا آمد ، باز ماه گریه ها آمد ، باز ماه ناله ها آمد

باز دلها خونین شد ، باز چشمهای همه بارانی شد باز شمع ها روشن شد
 
، باز آسمان تاریک شد و مانند همه ما ناله به سر داد
باز بر روی لبها

نام حسین جاری شد ، و باز فریاد های یا حسین از همه جا
 
بلند شد و دلها با
این نام و فریاد آرام گرفت

باز سینه و شانه ها همه سرخ و سوخته
 
شد ، و دستها همه به آسمان
 
رفت و از حسین و خدای

خویش حاجت

به زبانها آمد
باز یاد حسین در ذهنهای ما غوغا به پا کرد

، باز یاد او در دلهایمان شعله ور شد و رفتن او

برایمان یک فاجعه شدباز همه بر سر و سینه
 
خود می زنند و با گریه فریاد میزنند

یا حسین شهید

باز بوی کربلا آمد ، باز بوی غصه ها آمد ، بوی خاک پاک شهدا آمد

باز بوی حسین آمد ، بوی ابوالفضل آمد ، بوی زینب آمد ، بوی اکبر آمد

باز کبوتران خونین در آسمان دل گرفته در حال پروازند و مانند ما آواز غم انگیزی در
 
دل
دارند
باز مردمان دل سوخته و عاشق امام حسین در سرزمین ما عاشقان
 
به عزای او مینشینند تا بار
دیگر خاطره های خونین کربلا را زنده کنند
 
و برای شهیدان ناله به سر دهند
باز صدای گریه ها به آسمان
 
بلند شد تا خدا درد ما را بفهمد و احساس ما را درک کند
 
و ببیند ما
چقدر عاشق حسینیم
باز محرم آمد 

بوی اسفند آمد ، بوی عاشقی آمد 

بوی عشق به حسین آمد

باز دیوانه های امام حسین به صحنه آمدند ،
 
با زنجیر و دست می رسانند که ما عاشق حسینیم
لعنت به تو ای معاویه ،

لعنت به تو ای یزید ، که کبوتر عشقمان ، ستاره درخشانمان ، عزیز

دلمان ، امام سوممان را از ما گرفتی !!!!!!!!! لعنت به شما