چنان از زندگی دلتنگ و دلگیرم که روزی عاشقانه مرگ خود را جشن می گیرم
دیدن عکسهایت ، شنیدن صدایت ،تکرار خاطره هاست!
خاطره هایی به رنگ سبز ، به شیرینی لحظه های در کنار تو بودن!
کاش دوباره خاطره ها تکرار شوند ، کاش دوباره در کنار هم بنشینیم ،
دست در دستان هم بگذاریم و از قلبهایمان برای هم بگوییم!
تو بگویی که دوستت دارم ، و من بگویم برایت میمیرم!
تو بگویی که مرا تنها نگذار و من اشک بریزم!
شنیدن درد دلهایت ، راه رفتن در کنارت آرزوییست همیشگی!
گرچه دلم میخواهد همیشه در کنارم باشی اما روزگار چنین نمیخواهد و
من به همان چند لحظه در کنار تو بودن نیز قانعم!
تو چه هستی و چه کردی با من که اینگونه دیوانه ی تو هستم!
هر چه هستی برای من مقدسی ، هر چه از تو بگویم ، باز هم باید بگویم!
بگویم که مثل تو در این دنیا نیست، عشق تو جز قلب من، در قلب دیگری نیست!
ای خدا ، آه ای خدای من ، او را از من نگیر که من ، بدون او میمیرم!
دیدن عکسهایت ، شنیدن صدایت ، تکرار لحظه های در کنار تو بودن است!
هنوز با آهنگ دلنشین عشق ، همان آهنگی که تو را آرام میکند ، آرامم!
پس با آرامشی که دارم ، در حالی که عکسهایت را در دست دارم
میگویم که دوستت دارم ای عزیزتر از جانم!
می گویند موقع مرگ ، همه زندگی مثل فیلم از جلوی چشم آدم رد می شود ...
به فیلم زندگی ام که فکر می کنم به مردن علاقه مند می شوم
شاید آن موقع یکبار دیگر دیدمت ...
باز با دردم مداوا می کنم...با دل دیوانه ام تا میکنم...
می روی با یک خداحافظ و من شب تو را در خواب پیدا می کنم..با خیال و خواب و رویا باز هم درد دوری را مداوا می کنم
شعله عشق تو می سوزد مرا من فقط ان را تماشا می کنم توبه کردم تا فراموشت کنم ...باز هم امروز و فردا می کنم ...
قول میدم وقتی که نیستی عکستو بقل نگیرم
قول میدم روزی هزار بار واس اشکات نمیرم
قول میدم وقتی که نیستی پای عشق تو نسوزم
قول میدم در انتظار چشمامو به در نه دوزم
میدونی دوربت اعزابه میدونی گریم گرفته
میدونی برنمی گردی میدونی رفتی که رفتی
دروغ بود هر چی می گفتی میدونی
همیشه تو مهربونی واس من
این قلب شکسته واس این حس غریبم
که فقط دل به تو بسته بیا برگرد
تا که قلبم تو رو از خونه نرونده
دیگه از آخر ه قصه حتی یک لحظه نمونده
بی تو این روزای روشن واس من تاریک و تاریک
وقتی بی تو تک و تنهام زندگیم معنا نداره
از همون روزی که رفتم دل به هیچکسی ندادم
فکر می کردم میرسیم یه روز تو بی کسیم به دادم
گفتن لحظه ی آخرواس من همه ساله
دیدن دو باره ی توفقط تو خوابو خیاله
لحظه های آخر توتوی قلب من می مونه
هیچکی مثل من بلد نیست قدر چشمات و بدونه
رفتی و چشمای خیسم یادگاری از تو مونده
بی وفایات هنوزم تو رو از دلم نرونده
چشم براهت تو می مونم تا که برگردی دوباره
می ترسم وقتی که نیستی دل من طاقت نیاره
گفتن لحظه ی آخرواس من همه ساله
دیدن دو باره ی توفقط تو خوابو خیاله
رفتی اما خاطراتت توی قلبه من می مونه
هیچکی مثل تو بلد نیست دلمو بسوزنه
تا وقتی که زنده هستم چشم براه تو می مونم
تو دیگه رفتی که رفتی نمیای پیشم می دونم
اما هر کجا که هستی من تو دلت نگهدار
با چشای خیس و گریون من میگم خدا نگهدار