X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

شنبه 28 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:33 ق.ظ

وفادار بمان

نمیخواهم خاطره شوم و بعد فراموش
نمیخواهم  یادم در قلبت روشن باشد بعد خاموش
نمیخواهم بگویی که دوستم داری بعد بروی
نمیخواهم این حرفهای پوچ را برایم بزنی...
بودنت را میخواهم ، این که باشی ، اینکه همیشه مال خودم باشی
نه اینکه رهگذری باشی و مدتی در قلبم باشی
 مرا به خودت وابسته کنی و بعد مثل یک بازیچه کهنه رهایم کنی
گفتم که قلبم مال تو است
گفتم که هر کاری دوست داری با آن کن!
گفتم تو مال منی ، نه اینکه همزمان با هر غریبه ای که دوست داری باش...
گفتم با وفا باش ، نه اینکه در این دو روز دنیا ، تنها یک روزش را در کنارم باش!
نمیخواهم خاطره شوم و بعد فراموش ، بیا و از آب چشمه دلتنگی هایم بنوش
تا بفهمی چه حالی ام ، تا بفهمی خیره به چه راهی ام ...
دائم نگاهم به آمدن تو است ، اینکه مال من باشی و خیالم راحت

اینکه همیشه خورشید عشق در قلبمان بتابد
نمیخواهم در حسرت داشتنت بمانم
نمیخواهم آرزوی دست نیافتنی زندگی ام شوی
غرورت را زیر پا بگذار  تا من برایت دنیا را زیر پا بگذارم
با من باش تا من تا ابد مال تو باشم
وفادار باش تا آنقدر بمانم تا بفهمی عشق چیست!
نمیخواهم کسی باشم که لحظه ای به زندگی ات می آید و بعد فراموش میشود
نمیخواهم کسی باشم که گهگاهی یادش میکنی
گهگاهی به عکسهایش نگاه میکنی
گهگاهی به حرفهایش فکر میکنی تا روزی که حتی
اسم او را نیز دیگر به یاد نمی آوری
نمیخواهم امروز عشق تو باشم و فردا هیچ جایی در قلبت نداشته باشم....