X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

چهارشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 06:02 ب.ظ

خواب های تیره

{قایقی باید ساخت}
باید انداخت به خواب
خواب ها باید دید
خواب ارزان شده است
همه ی مردم شهر
از همه قشر
خواب ها می بینند
کار من تعبیر نیست
نظر من مرگ یا زنجیر نیست
چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید
تا که از سر برود این افکار
شاید این ارزانی
همه را خوابانده
کبک ها را باید
از صدای تیر دشمن ترساند
تا که سرها را ز برف بیرون کنند
شاید این وزوزها گوش ها را می درد :
همه چیز ارزان است
شهر در امن و امان است
آسوده بخوابید
آه
فقر ارزان شده است
همه جا ارزانیست
دیگر از هیچ فقیری خبری نیست
فقرا از این شهر
میروند تا به خدا
حال اکنون
همه ثروتمندند
همه چیز ارزان است
جیب هامان پرپول
معده هامان منتظر
لقمه نانی هم نیست
مشکلات هم کم نیست
همه چیز ارزان است
غیرت ارزان
تن ِ عریان ارزان
آبرو و شرف و جان ارزان
همه جا ارزانیست
جر عتی نیست که حرفی بزند این مردم
کاش می دانستید
همه جا را آب برد
مردم ما خوابند
افسوس
مردم شهر مرا هم خواب برد
جای من اینجا نیست
من همانند شما
زیر دست امنیه
خواب دارم در پیش
خواب ها باید دید
خواب من طولانیست
{پشت دریا شهریست}
ن از این خواب هرگز
پشت دریا نرسم
پشت دریا هیچ نیست
هر چه میخواهی ببر
همه ی ما خوابیم
تفنگ هایمان هم خراب است !
فشنگ هم ندارد ...
چهارشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 05:58 ب.ظ

خواب های پریشان

دوباره یک شب دیگه ، منو خوابهای پریشون
از همون خوابها که میگن ، دلو میکنه پر از خون

خواب از دست دادن عشق ، خواب ویرونی خونه
خواب دوری من از تو ، که منو کرده دیوونه

خواب دیدم دلت گرفته ، پر شدی از غم و غصه
یه دله غریبه انگار ، تو دلت میزنه پرسه

یکی که از راهه دوره ، دلتم اونو نمیخواد
هرکسی که جای تو بود ، دلشو به اون نمیداد

توی خواب دیدم که چشمات ، شده بود پر از ستاره
دونه های نقره ای رنگ ، از چشمای تو می باره

دل من طاقت نیاورد ، که تورو تنها بزارم
اومدم بیام سراغت ، که تو اومدی کنارم

که یهو دلم شکست و اشک من اومد رو گونه ام
تا که اومدم بجنبم ، دست تو اومد رو شونه ام

توی این خواب غم آلود ، یه دل سیر گریه کردم
تو به من گفتی عزیزم ، الهی دورت بگردم

تو دلم یه چیزی لرزید ، دست تو اومد تو دستام
تو گوشم گفتی تو آروم ، که فقط من تورو میخوام

لحظه ای مکسو تو چشمام ، دیدی و چیزی نگفتی
اومدم بگم میخوامت ، ولی تو گذاشتی رفتی

دور شدی از منو رفتی ، اشک من پابوس راهت
میمونم یه روز بیایی ، تا که گم نشه نگاهت

توی خواب قلب من انگار، شده بود پر از گلایه
دیگه از گلبوته ی عشق ، نه گلی مونده نه سایه

وقتی داری برمیگردی ، توی راه بهار اگر بود ؟
دنبال خودت بیارش گله من شده گِل آلود

تا که از تو جون بگیره ، ریشه ی عشق و صداقت
من تورو میخوام عزیزم ، به توان بی نهایت

توی این حالت احساس ، یهویی از خواب پریدم
اولین بارم بود انگار ، توی خواب تو رو میدیدم
چهارشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 05:51 ب.ظ

زندگی باید کرد

" زندگی مال من است ، زندگی باید کرد "
زندگی آسان است
{سفره ای هست}
{لقمه ی نانی هست }
{جرعه ای آب بنوش }
تکه سنگی بالش
خواب هم قسمتی از زندگی است
راست می گفت سهراب
{زندگی باید کرد}
زندگی آسان است
عشق هم می آید
می سوزد
می سازد
می رود با دلِ تو !
" عشق "
برای من نیست
پوچی ذهن ِ پر از آشوب است
" عشق "
مستی ِ پیکِ پر از مشروب است
عشق از من خالیست
من نه مستم نه خراباتی یک جام شراب
من در به در ِ کوچه ی رسوایی هام !
زندگی باید کرد
زندگی مال من است
زندگی آسان است
هدفی باید داشت
هدفم این حرف است
قلمم انگشتان
کاغذم هم کف دست
جوهری باید داشت
رگ دستم کافیست
خونِ من جوهر این پیمان است
تا زمانی که نفس می جوشد
من به خود متکی ام !
دولتی نیست بدادم برسد
باید آنقدر نوشت
تا که دنیا بزند چوب فلک را به تنم !
شاید این پاره تن نا قابل
زیر دست غسال
از هوس پاک شود
در میان رفتگان در چاله ای خاک شود
مرگ هم حق من است
دست خداست
عاقبت پیدا نیست
روزها می آیند
می روند
من هم
خواهم رفت !
همه ی عمر بگرد
پرسشت چیست بگو ؟
هدفت چیست ؟
چه هستی ؟
از کجا آمده ای ؟
به کجا خواهی رفت ؟
آرزو هایت چیست ؟
معنی واقعی بودن چیست ؟
بخدا ظلم همین بودنهاست ...
می شود معنا کرد
تو برای هدفت آمده ای
من برای هدفم آمده ام
این همان زندگی است
زندگی باید کرد
صبر هم میبایست
تا زمان در گرو شعر تو درگیر شود !
مهدیارا از چه باید دلِ تو سیر شود ؟
زندگی باید کرد
زندگی مال من است
امید باید داشت
نا امیدی کفر است
قفست را بشکن
تن تو آزاد است
بالهایت بگشای
نفست بازگشای
زندگی باید کرد
زندگی مالِ من است
تن ناقابل ِ من نه تن ما
همه مدیون خداست
زندگی امروز و فردا مال ماست
" زندگی مال من است ، زندگی باید کرد "
من همان زندگی ام ...
باورم باید داشت
چون به خود متکی ام !
زندگی کن ای دوست
زندگی باید کرد
چهارشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:06 ب.ظ

میخواهمت عشق من

می مانی و شبها پرستاره میشود
می آیی و زندگی عاشقانه میشود
میباری و همه جا تازه میشود
می تابی و دلم بیشتر عاشقت میشود
با تو بودن تکرار میشود
این تکرارها باز هم تکرار میشود و
دنیا که تو باشی از آن میشود
تو هستی و دلم به تو خوش است
تو می مانی همین برایم کافیست
آسمان چشمانم همیشه به رنگ آبیست
میخواهمت ، میخواهمت ای تمام بود و نبودم
تو کجا بودی لحظه هایی که در پی تو بودم
تو کجا بودی لحظه ای که در آرزوی داشتن یکی مثل تو بودم
میخواهمت تا ابد ، این احساسم همیشه در دلت بماند!
نیامده ام که بی وفا باشم ، آمده ام که با تمام وجودم عاشقت باشم
همانگونه که اینک دیوانه ات هستم
مثل این است که عمریست گرفتار تو هستم
می مانی و شبها پر ستاره میشود
می آیی و زندگی ام از این رو به آن رو میشود
میدانی که هیچکس مثل من اینگونه عاشقت نمیشود
میدانی که هیچکس مثل من درگیر تو نمیشود
میخوانمت و دلم هوس فریاد میکند
فریاد نام تو همراه با احساسی در اعماق قلب من
حسی که به آن شک ندارم ، دوستت دارم عشق من

سه‌شنبه 25 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 04:04 ب.ظ

خیانت

از همه گذشتم به خاطر تو
چشمهایم را بر روی همه بستم به عشق چشمهای تو
دیگر قلبم را به کسی ندادم به هوای داشتن یکی مثل تو
گفتم حالا که عهدی بستم و عهدی با من بستی
وفادار بمانم و عشقم را به تو ثابت کنم
گفتم حالا که دوستت دارم و تو نیز گفته ای که مرا دوست داری 
تا نفس دارم با تو بمانم
روزها گذشت... روز و شبم با عشق و محبت های پوچت گذشت
من میگفتم از رویاهایم ، تو میخندیدی به آرزوهایم!
درد دلهای بی جواب ، چند شب است نیامده به چشمهای خواب
عشق اینگونه جواب مرا داد ، تو به من پشت کردی و
همان دلخوشی های پوچت، زندگی ام را بر باد داد!
روزی آمد که دیدم دستت درون دستهای کسی دیگر است
قلبت مال من نیست و در کمین بیچاره ای دیگر است
قلبت شلوغ شده و زندگی ات تباه
نمیدانم چرا تو آمدی و مرا شکستی ، من که نکرده بودم گناه!
تو لایقم نبودی
حالا دیگر بی ارزشتر از آنی که حتی لحظه ای به تو فکر کنم
برو که نمیخواهم فکرم را حتی با خیال بی خیالی تو خراب کنم!
این را نوشتم نه به خاطر اینکه به یادت هستم
خواستم بگویم که بدون تو اینک خوشبخترین عالم هستم
خواستم بگویم که قلبم مال یکی است که حتی
یک تارموی او را هم با یکی مثل تو عوض نمیکنم
تمام دنیا را به من بدهند او را ترک نمیکنم
او جایش تا ابد در قلب من است
هیچگاه به عشقش شک نمیکنم ....
یک روز میرسد قلبت را میشکنند
تنها میمانی ، پشیمان میشوی
در به در کوچه و خیابان میشوی
و در حسرت روزهای با من بودن میمیری....

شنبه 22 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 09:49 ق.ظ

ای خدا

ای خدا به کی‌ بگم به کی‌ بگم
که داره تنهایی آبم می‌کنه
حیف من زندونی غم بمونم
غم داره خونه خرابم می‌کنه
چرا هیچ کس نمیخواد حرفامو باور بکنه
بار این تنهایی رو برام سبک تر بکنه
کی‌ میادو کی‌ میاد،اون که چشاش شب و چراغون بکنه
دست گرمشو تو دستام بذاره
خلوت دستامو پر بکن
دارم از تنهایی دیوونه میشم
چرا هیچ کس به سراغم نمیاد
نمی‌خوام دیوونهٔ تنها باشم
دیوونه هم دم دیوونه می‌خواد

1 2 >>