X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

یکشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 01:30 ب.ظ

مرا نسوزان!

حالا که آمدی و مرا عاشق خودت کردی
آب سرد بر روی این قلب آتشین من نریز!
با رفتنت مرا وسوسه نکن که خود را از دنیا رها کنم....
حالا که آمدی و اینهمه قول و قرار دادی بیا و تا آخرین لحظه با من باش....
بیا و مرا پشیمان از این عاشق شدن نکن ....
تنهای تنها بودم ، اینک که با تو هستم
دلم میخواد تا آخرین لحظه نفسهایم
با تو باشم و دیگر به سوی تنهایی ها بازنگردم....
نمی دانم چرا اینهمه تو را دوست می دارم و لحظه به لحظه دلم
برایت تنگ می شود! تنها می دانم احساس میکنم اینک یک دیوانه ام!
دیوانه ای که شب ها با یاد تو و از دلتنگی تو
با چشمهای خیس می خوابد و روزها نیز لحظه به لحظه
به یاد تو هست و فکرش از یاد تو بیرون نمی رود!
حالا که آمدی و عاشقم کردی ، قلبم را نشکن و چشمهایم را خیس نکن!
حالا که آمدی ، مرا تنها نگذار و قلب مرا دوباره در به در این دنیای بی محبت نکن!
تو اولین و آخرین عشق منی عزیزم
چگونه تو را فراموش کنم
ای تو که مرا از گرداب تنهایی و نا امیدی نجات دادی و به زندگی سرد
و بی روح من جان تازه ای دادی!
مثل خزانی بودم که با آمدنت تبدیل به بهار سبز عاشقی شدم، مثل پرنده ای
در قفس بودم که تو آمدی و مرا در آسمان آبی وجودت رها کردی!
مثل کویری بودم که آرزوی یک قطره باران محبت را می کشیدم ، تو آمدی
و مرا از عشق و محبت خودت سیراب کردی عزیزم....
اینک که آمدی و مرا عاشق خودت کردی رهایم نکن، مرا تنها نگذار و
به آنهمه قول و قرار وفادار باش ! تو دیگر با ما بی وفایی نکن
که دیگر صبر و طاقتمان به آخر رسیده است!
تو یکی بیا و از ته دل با ما یار باش.....
نمی توانم فراموشت کنم ای تو که مرا دیوانه کردی ، مرا در این دنیای
عاشقی در به در نکن ، فراموشم نکن و با من باش
و تا ابد مرا دوست داشته باش....
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم ، اگر می دانستی
که چشمهای بی گناه من شب و روز برای تو خیس است
و از دلتنگی تو می بارد ، اگر می دانستی تنها آرزویم به تو رسیدن است
هیچگاه مرا با این عشقت نمی سوزاندی!

یکشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 01:26 ب.ظ

درد کویر

کاش  آسمان میدانست درد من چیست
کاش میدانست نیاز من چیست
کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم
کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست
دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است
عاشقم ولی ، یک عاشق تنها
یک عاشق بی کس ! عاشقی که معشوقش در کنارش نیست
کاش دریا میدانست کویر چیست
راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها
دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس
کاش باران میدانست معنی انتظار چیست
منی که همان کویر تشنه  و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران
را میکشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است
و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست

دوشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 11:44 ق.ظ

مجنون توام

تو عشق منی و من در قلب تو هستم
این اولین و آخرین بار بود که عهد عشق را با یک نفر بستم
تو نبودی ، زیر باران ، لحظه غروب  همیشه و همه جا به انتظار تو نشستم
تا تو بیایی و عشق رویاهایم را ببینم
تا در حسرت داشتن تو نمیرم!
مثل پرنده اسیر نکردم تو را در قفس دلم
مثل همان پرنده رهایت کردم در آسمان آبی دلم
تا پرواز کنی و من تو را ببینم
هنوز هم عاشق همیم با اینکه تو در آسمانی و من بر روی زمینم!
به داشتنت عادت نکرده ام
میدانم تو همیشه هستی ، مثل من که مجنونم
دیوانه ام هستی
مثل من که عاشقم ، عهد عشق را با من بستی
مثل من از دلتنگی
میبینم که در گوشه ای با چشمهای خیس نشستی
فدای اشکهایت شوم
نبینم چشمهای خیست را که من با دیدنش از دنیا هم دلگیر میشوم!
تو با احساستر  از احساسات منی که اینک احساساتم اینهمه زیبا شده ،
تو چه هستی که با داشتنت  اینک دلم مثل یک دریا شده
دریایی پر از احساسات عاشقانه به تو
دریای بی انتهای دلم برای تو
تا هر کجایش که دوستی داری برو....
تو نفس منی و جان منی و زندگی من
دور نشو از کنارم که بدجور میگیرد دل من
قلبت درگیر آرزوهایم، داشتنت شبیه رویاهایم نمیخواهم تو نیزبیپوندی به خاطره هایم
همیشه برایم حقیقت بمان ، حقیقت هم نمی مانی همان رویا باقی بمان
تا به شوق این حقیقت و عشق این رویا زندگی کنم 
دوشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 11:30 ق.ظ

آغازی بی پایان

بنشین در کنارم ، دستهایت را بگذار در دستهایم
نگاه کن به چشمهایم
نگاه کن
بیشتر نگاه کن ....
با تمام وجود دوستت دارم
با تمام وجود تو را میپرستم
من که تنها تو را دارم ، جز تو کسی را نمیخواهم
دلت هوای آغوشم کرده ؟
بیا که من خیلی وقت است  دلم به هوای دیدنت
بهانه آغوشت را کرده!
احساس پر از عشق ، همین است آرامش
همان آرامشی که از تو میخواستم
همان رویایی که همیشه آرزو میکردم
با تمام وجود حس میکنم تو فقط مال منی
این سکوت است که آمده
تا تنها صدای تپشهای قلب هم را بشنویم،تا آرامتر شویم...
امروز روز من و تو است مثل روزهای دیگر که روز ماست
روزهای با هم بودن مقدس است ، هر روز ما روز عشق است!
روز به هم رسیدن ،روزی که با تمام وجود خوشبختی را حس کردم
و شب و روز شکر میکردم او را که تو را به من داد
تو را دارم ، برای همیشه ای همنفسی که با تو نفس میکشم جان میگیریم  
و عاشقانه زندگی میکنم
عاشق زندگی ام ،چون زندگی من تویی عاشقم
عاشق عشقم چون عشق من تویی
عاشق بارانم زیرا در زیر باران یا با تو هستم یا به یاد تو
عاشق غروبم چون آتش عشقت را در دلم شعله ور میکند
آرزوهایم را زیباتر میکند
عاشق همه روزها ، ساعتها و لحظه های زندگیم چون تو را دارم عزیزم
عزیزمی ، عشقمی ،هستی منی ، الهی من فدای خنده هایت
اشکهایت ، نگاه مهربانت ، حرفهایت شوم
بیا در آغوشم ، هیچگاه از کنار من نرو
هیچگاه دستهایت را جدا نکن از دستهایم
همیشه بمان تا من نیز زندگی کنم به عشق بودنت !
به عشق بودنت سالیان سال زندگی کردن را دوست دارم
دلم نمیخواهد هیچگاه بمیرم ، عاشق تو بودن را دوست دارم
لبهای سرخت را بر روی لبانم بگذار تا به اوج عشق برسیم
تا بگویم به تو که لباهایت به شیرینی روزهای زیبای زندگیست
آغوشت آخرین سرپناهم در لحظه های عاشقیست!
بیشتر نگاهم کن ، که نگاهت مرا دیوانه میکند ، بگذار من دیوانه
دیوانه تر شوم ، از اینکه با توام  همان مجنون قصه ها شوم
بیشتر نگاهم کن... همیشه در کنارم بمان عشق من... 

چهارشنبه 20 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 04:02 ب.ظ

همیشه کم میارمت

گریه فقط کاره من
تو اشکاتو حروم نکن
به وازه ای نمیرسی
اینجوری پرس و جو نکن
فاصله ها مال منن
تو فاصله نگیر ازم
بمون که باورت بشه
گریه نمیشه سیر ازم
همیشه کم میارمت
نمیشه که نبارمت

دوشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 03:05 ب.ظ

....

تقصیر ما نیست که بر روی حرفهایمان نمی مانیم ما بر زمینی زندگی می کنیم که روزی دو بار خودش را دور میزن

1 2 >>