X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

سه‌شنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 11:15 ق.ظ

خدایا کفر نمی گویم

http://s1.picofile.com/file/6672713278/amiryousof6.jpg


خدایا کفر نمی گویم" پریشانم "
چه می خواهی تو از جانم ؟
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا !
اگر روزی زعرش خود به زیرآیی لباس فقرپوشی
غرورت را برای تکه نانی به زیرپای نامردان بیندازی
زمین و آسمان را کفر می گویی
خداوندا اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه ی خلقت
از این بودن از این بدعت
خداوند...ا تو مسئولی
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است

چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 08:13 ب.ظ

می نویسم برای تو

امشب دیگر برای تو می نویسم....
آری تو ، باز هم تو ، فقط تو...
برای تو که آبی ترین ، آبی ها هستی ..
کلامم تلخ است ، روزگار و قلمم تلخ تر
هر چه در دفترم نوشتم مشق درد بود
اما نوبت تو که رسید ، شیرین شیرین شد
اصلا تو یک معمای همیشه تازه و شیرینی
ناشناخته . دوست داشتنی ، مثل عشق ، مثل درخت...
پس خوشا به حال من که باز شب از تو و برای تو می نویسم

شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 09:42 ق.ظ

سالها بعد

http://s1.picofile.com/file/6628228368/amiryousof5.jpg


من برای سالها می نویسم...سالها بعد که چشمان تو عاشق می شود


جمعه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 10:01 ب.ظ

آرام نمیگیرد قلبم

http://s1.picofile.com/file/6628188128/amiryousof4.jpg

آرام نمیگیرد قلبم اگر نیایی
میمیرد دل عاشقم اگر نمانی
تو خودت میدانی،
میدانی چقدر دوستت دارم
و باز هم شعر رفتن را میخوانی
بدجور دلبسته ام به تو ، رحمی کن
خواهش میکنم از دل بی وفای تو
نمیتوانم لحظه نبودنت را ببینم
میدانم منتظر این هستی که از درد عشقت بمیرم
دلم میخواهد دوباره دستهای تو را بگیرم و
دوباره تمام گلها را برایت بچینم
تنها از تو میخواهم که ، تنها نگذاری مرا
میسازم با بی محبتی هایت ، می مانم با دل بی وفایت،  
شب و روز را مینشینم به انتظارت
همین که هستی برایم کافیست ، نبودنت باورکردنی نیست ،  
هیچگاه حتی فکر رفتنت را هم نمیکردم
آرام نمیگیرد قلبم اگر نمانی ، بیش از این عذاب نده قلب عاشقم را
بیش از این نسوزان دل دیوانه ام را
بیش از این مرا در حسرت نگذار ، در حسرت بودنت
یا نه... انتظار زیادی است
در حسرت از دور دیدنت!
آرام نمیگیرد قلبم اگر نباشی
میمیرد دل عاشقم اگر نیایی،
تو خودت میدانی و باز هم مرا درحسرت دیدنت میگذاری...
این رسمش نبود....
چرا مرا عاشق خودت کردی و خودت را رها از عشق؟
چرا دلت را به کسی دیگر دادی و مرا اسیر سرنوشت؟
آرام نمیگیرد قلبم...

جمعه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 11:14 ق.ظ

از عشقت نمیگذرم

http://s1.picofile.com/file/6628193158/amiryousof7.jpg

نه دیگر نمیگذرم از عشق پاک تو

اگر تا آخر دنیا نیز دنیا را بگردم نمی یابم دیگر مثل تو
با اینکه نیستم یک ذره نیز لایق تو
با خجالت میگویم این قلب بی ارزشم برای تو
قلب من مثل قلبهای دیگر زیبا و درخشان نیست
چهره ام را نبین که مثل آنها که در پی تو هستند زیبا نیست
ندارم هیچ چیز در این دنیا جز این قلب
این را هم فدای تو میکنم همین و بس
داشتم از بی کسی و غمهای گذشته میمردم
که تو را دیدم...
به عشق با تو نفس کشیدن
زندگی به من نفسی دیگر داد
نفس عشقی که  یک بار کشیدم
و دیگر نیامد لحظه ای که از درد تنهایی بمیرم
شاید تو همان رویایی که هر شب به خوابم می آمدی
برایم قصه میگفتی و تا سحر در کنارم میماندی
شاید تو همان فرشته ای که در لحظه های غم آرامم میکردی
دستهایم را میگرفتی و مرا نوازش میکردی
گاهی شک میکنم که بیدارم
نکند که از درد تنهایی بیمارم؟
چشمهایم را باز کردم و دیدم
از درد عشق است که اینگونه پر از دلهره و هراسانم
نه دیگر نمیگذرم از تو و این عشق بی پایانت
بگذار تا آرام بگیرد قلبم در آن آغوش مهربانت
در برابر عشق پاکت جز قلب عاشقم، هیچ ندارم ،
تنها نگذار مرا
ای عشق بی پایانم من که به جز تو کسی را ندارم!
همین بود حرف دل من تا ابد
محال است عشق تو از قلبم بیرون رود!

شنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 01:30 ق.ظ

من امیر یوسفم

من امیر یوسفم... فیروزیم.
خودمو میبینم ، خودمو میشنوم ، خودمو فکر میکنم
تا هستم جهان ارثیه ی بابامه
سلاماش، همه ی عشقاش، همه ی درداش، تنهاییاش ...
وقتیم نبودم ، مال شما .
اگه دوست داری با من ببین
یا بذار باهات ببینم
با من بگو
، یا بذار با تو بگم
سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهاییامونو ...