X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

سه‌شنبه 2 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 01:54 ب.ظ

هوای عاشقانه ما

همیشه گفته بودم مال منی ، تو هوای نفسهای منی
به بودنت میبالم ، من به این حس مینازم ، و عشق را با من و تو میسازم
هیچگاه خودم را نمی بازم تو با یک نگاه مرا به کجاها کشاندی 

من تو را با عشق به همه جا میکشانم
از ساحل عشق ، تا قله خوشبختی ها ، در زیر این باران ، تا اوج ابرها
من و تو و حس همیشه با هم بودن ، در کنار هم بودن و این شعر عاشقانه را با هم خواندن
و چه عاشقانه با هم مینگریم به لحظه غروب
میخندیم به رفتن خورشید و این لحظه ی پر از غرور
دستت در دستان من است و خیالم راحت از همه چیز
با وجودت در این دنیا هیچ غمی در دلم نیست
که چه عاشقانه نشسته ای درکنارم و من چه با احساس میفشارم دستان لطیفت را
تو با نگاه مهربانت آرام کرده ای مرا و پر از غوغا کرده ای تپشهای قلبم را
نزدیک به همیم ، آنقدر نزدیک که گاهی حس میکنم
این نفسهای تو است که در سینه ی من جا گرفته
آنقدر نزدیک که گاهی حس میکنم این قلب تو است که در وجود من میتپد
آنقدر نزدیک ، که گاهی حس میکنم من همان تو شده ام و تو همان منی که عاشقت هستم
آنقدر نزدیک، که گاهی حس میکنم نگاه تو درگیر همان نگاه عاشقانه ایست که تو را مال من کرد
و من با تو تا کجاها آمده ام ، تا جایی که هیچکس نمیتواند حتی در رویاها نیز ببیند
تو حرف دلت را برایم میگویی و من نگاهت میکنم
آنگاه که حرفهایت تمام شد ، سرت را میگذاری بر روی شانه هایم و من نوازشت میکنم
و من پاسخ درد دلهایت را با یک سکوت عاشقانه میدهم
با اینکه در آن لحظه تو از فریاد عشق در دلم خبر داری
با خبر باش که دنیای منی تو ، همان دنیایی که من در آن عاشق تو شدم