X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

شنبه 23 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 10:17 ق.ظ

غوغایی به پا خواهم کرد

 

می نویسم برای تو ، برای او و برای همه

می نویسم از عشق پس بخوان ای عاشق این احساس مرا....

مینویسم تا بدانی عشق به چه معناست ، عشق سرآغاز چه حادثه ای است....

می نویسم تا بخوانی احساس مرا و درک کنی عاشق بودن را .....

اگر عشق برایت پر درد و تلخ است  

مینویسم  تا برایت معنایی شیرین و ماندگار داشته باشد..... 

از عشق نوشتن احساس میخواهد ، درک میخواهد ، غرور  میخواهد 

پس با دلی پر غرور بخوان این متنهای مرا ..... 

دفتر عشق را باز کن ، با احساسی پاک و با دلی عاشق بخوان متنهای مرا.. 

اگر میبینیداز عشق سخن گفته ام  

بدانید که عشق در ذهنم یک حادثه می باشد....

عشق در ذهنم یک راه پر فراز و نشیب و نفسگیر می باشد.....

مینویسم از غم دوری از غم دلتنگی 

می نویسم از لحظه دیدار ، لحظه همیشه بیدار

مینویسم از درد جدایی از غم تنهایی 

و مینویسم از صدای سخن عشق، می نویسم

تا مثل یک خاطره در این دفتر کهنه و پوسیده بماند....

اگر عاشقی بیا و این احساس مرا بخوان  

اگر غمی در دل داری اشکهایت را در

چشمانت نگه دار و با خواندن متنهای من اشک بریز تا دلت خالی شود.....

اگر میبینید اینچنین مینویسم از عشق بدانید که درد آن در دلم هست 

و  اگر می بینید متنهای من حرف دل همه عاشقان است 

 بدانید که اینها همه و همه یک حقیقتواقعی است..... 

خداوند احساسی پاک را به من داد و من نیز تنها به عنوان یک نویسنده

برایتان از یک زندگی می نویسم....زندگی را تنها با عشق تصور نکنید!

زندگی یک جاده هست ، جاده پر فراز و نشیبی که

روزی به پایان آن خواهید رسید و بعد تا چشمان خود را باز میکنید ،

خود را در دنیای دیگر خواهید دید......

پس بیاییم زندگی کنیم ، بدون درد ، 

بدون غصه ، تنها با شادی و لبخند  و بیخیال اشک

و غم و غصه ......بر روی لبانم لبخندی جاری است 

چون که بدون شک حرف های این دل شکسته ام در دل همه می نشیند 

و در دل همگان جا دارد....

خوشحالم از اینکه اینچنین مینویسم  

و اینچنین همچو نام این خلوتگاه عاشقانه

غوغایی را در دلهای شما آورده ام .... 

آری غوغای عشق در دلهای پر از عشق...

این را هم بدانید دفتر عشق تنها یکی است 

و در این دنیای بزرگ تنها همین دفتر

عشق در دلها ماندنی و ماندگار است به همراه تمام خاطره هایش.......

مینویسم تا زمانی که نفس دارم  

 تا زمانی که جان دارم و تا زمانی که شما عاشقانه

و از ته دلهایتان متنهای مرا میخوانید!

آری این نام در دلها ماندگار خواهد بود :

غوغای عشق در دفتر عشق امییر یوسف

یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 11:40 ق.ظ

رویای بودنت

 

 
نمیخواهم به نبودنت فکر کنم 

از آن روز که آمدی همیشه قلبم برای با تو بودن میتپیده

نمیخواهم به لحظه ی رفتنت فکر کنم 

اینک که با تو هستم ، نمیخواهم روزی بیاید که ببینم بی تو هستم 

تو در کنارم نیستی و من در گوشه ای مثل یک برگ خشکیده 

افتاده ام و بی جان هستم 

میترسم از کلمه بی وفایی ، وای به آن روزی که بی وفایی ببینم 

میترسم از جدایی ، وای به آن روزی که تو را از قلب خویش جدا ببینم 

نمیتوانم در خیالم ، روزی را ببینم که تو نیستی 

من در کوچه ها آواره و سرگردان باشم 

و هر کسی مرا ببیند از  من بپرسد در جستجوی کیستی؟ 

نمیخواهم به نبودنت فکر کنم 

زیرا فکر نبودنت حتی با وجود بودنت مرا میرنجاند! 

وای به آن روزی که من در رویای شیرین با تو بودن باشم 

چشمانم را باز کنم و ببینم که بی تو هستم 

چه سرد میشود زندگی آنگاه که میبینم در غم نبودنت نشسته ام 

اینکه هر روز صدایت را بشنوم عادت نیست ، نیاز قلب عاشقم است 

دیدنت عادت نیست ، نفسی دوباره برای زنده ماندنم است 

تا تو هستی ، زندگی آرام است ، قلبم در انتظار لحظه باریدن باران است 

که با تو در زیر بارانی که همیشه باریدنش برایم آرزوست قدم بزنم 

تا باران بشوید ترس را از وجود من 

تا باران عاشقانه تر کن این لحظه ی عاشقانه ی من 

میخواهم همیشه به بودنت فکر کنم ، میخواهم همیشه با این رویا زندگی کنم 

میخواهم همیشه لحظه های زندگی را با خیال تو سر کنم...

سه‌شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 06:24 ب.ظ

بی خیالت نمیشوم

 

هر چه تو را نگاه میکنم سیر نمیشوم 

با داشتن تو ، حتی با غصه های بازی این زمانه پیر نمیشوم 

تو به من محبت برسان ، من با بی محبتی هیچکس دلگیر نمیشوم 

تو تنها در قلب من باش ، در این راه نفسگیر زندگی ، همنفسم باش  

قلبم با قلب هیچ غریبه ای درگیر نمیشود

اسیری بودم در قفس تنهایی

حالا گرفتارم در قلب تو 

مطمئن باش با هیچ کلیدی  آزاد میشوم 

اشکم را در نیار ، نا امیدی را به قلبم نرسان 

من با هیچ حادثه ای پشیمان نمیشوم 

هر چه از نبودن بگویی ، من از بودن می گویم 

هر چه از فاصله بگویی ، من از در کنار تو بودن میگویم 

هر چه از من نفرت داشته باشی ، من از عشق تو میگویم 

هیچگاه از عاشق بودن خسته نمیشوم 

در خلوت عاشقانه ی من ، تو در رویاهای منی 

ببین که با تو چه رویاهایی در سر دارم 

عزیزم هیچگاه از این خیالات دلزده نمیشوم 

روزی در خیال عشق تو بودم 

تا تو را به دست نیاوردم بی خیال نشدم 

با همان خیال خوش ، عاشقت شدم 

با همان خیال ، همان آرزوی محال 

در دریای بی کران عشقت غرق شدم 

هر چه تو را نگاه میکنم سیر نمیشوم 

ای سرنوشت هر چه میخواهی با دلم بازی کن 

من هیچگاه بازنده نمیشوم !

یکشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 02:24 ب.ظ

صدای گریه

صدای گریه می آید 

صدای ناله ی دلی آشفته می آید 

صدای تپشهای یک قلب عاشق می آید 

صدای درد دل های دلی می آید که بدجور گرفتار است 

در قلبم دارم عشق تو را ، باور نمیکنم شکسته ام قلب مهربان تو را 

ببخش این قلب ساده ی مرا ، خیلی دوستت دارم 

 این را باور کن ای عشق بی همتا 

صدای گریه می آید ، یا چشمانم بهانه میگیرد ،  

یا دلم در این لحظه تو را میخواهد 

کاش اینک در کنارم بودی ، اشکهایم را میدیدی ، 

 و صدای درد دلم را میشنیدی 

که میخواهد همیشه با تو باشد ، 

 به عشق تو به خوشبختی امیدوارم باشد 

اعتراف میکنم تا به حال عشقی پاک مانند تو را ندیده ام 

من لیاقت قلب پاک و مهربان تو را ندارم ،  

تا به حال قلبم را اینگونه پشیمان ندیده ام 

پشیمانم از اینکه قلبت را شکسته ام ، 

تو نمیدانی احساساتم را جز تو به کسی ابراز نکرده ام ، 

تو نمیدانی شبی نیامده که با چشمهای خیس نخوابیده ام ، 

یا نیامده شبی که برای رسیدن به تو با خدا راز و نیاز نکرده ام 

صدای گریه می آید ، وقتی فکر میکنم به فردای بی تو بودن ،  

آرزو می کنم کاش هیچگاه در این دنیا نبودم 

وقتی فکر میکنم تو را ندارم ، میدانم باور نمیکنی ، 

اما حس میکنم قلبی در سینه ندارم.  

صدای ناله می آید ، صدای ناله ی یک دل عاشق می آید 

کسی که باور نمیکند عشق مرا ، تو باور کن این دل عاشق مرا 

باور کن که بی تو ، با تابوت میبرند قلب مرا...