X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

چهارشنبه 27 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 12:10 ق.ظ

عشق

باز با دردم مداوا می کنم...با دل دیوانه ام تا میکنم...

می روی با یک خداحافظ و من شب تو را در خواب پیدا می کنم..با خیال و خواب و رویا باز هم درد دوری را مداوا می کنم

شعله عشق تو می سوزد مرا من فقط ان را تماشا می کنم توبه کردم تا فراموشت کنم ...باز هم امروز و فردا می کنم ...

سه‌شنبه 26 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 08:37 ق.ظ

قول میدم

قول میدم وقتی که نیستی عکستو بقل نگیرم
قول میدم روزی هزار بار واس اشکات نمیرم
قول میدم وقتی که نیستی پای عشق تو نسوزم
قول میدم در انتظار چشمامو به در نه دوزم
میدونی دوربت اعزابه میدونی گریم گرفته
میدونی برنمی گردی میدونی رفتی که رفتی
دروغ بود هر چی می گفتی میدونی
همیشه تو مهربونی واس من
این قلب شکسته واس این حس غریبم
که فقط دل به تو بسته بیا برگرد
تا که قلبم تو رو از خونه نرونده
دیگه از آخر ه قصه حتی یک لحظه نمونده

سه‌شنبه 26 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 08:32 ق.ظ

باورمرگ

بی تو این روزای روشن واس من تاریک و تاریک

وقتی بی تو تک و تنهام زندگیم معنا نداره

از همون روزی که رفتم دل به هیچکسی ندادم

فکر می کردم میرسیم یه روز تو بی کسیم به دادم

گفتن لحظه ی آخرواس من همه ساله

دیدن دو باره ی توفقط تو خوابو خیاله

لحظه های آخر توتوی قلب من می مونه

هیچکی مثل من بلد نیست قدر چشمات و بدونه

رفتی و چشمای خیسم یادگاری از تو مونده

بی وفایات هنوزم تو رو از دلم نرونده

چشم براهت تو می مونم تا که برگردی دوباره

می ترسم وقتی که نیستی دل من طاقت نیاره

گفتن لحظه ی آخرواس من همه ساله

دیدن دو باره ی توفقط تو خوابو خیاله

رفتی اما خاطراتت توی قلبه من می مونه

هیچکی مثل تو بلد نیست دلمو بسوزنه

تا وقتی که زنده هستم چشم براه تو می مونم

تو دیگه رفتی که رفتی نمیای پیشم می دونم

اما هر کجا که هستی من تو دلت نگهدار

با چشای خیس و گریون من میگم خدا نگهدار

سه‌شنبه 26 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 08:29 ق.ظ

من و تو

 قلب تو قلب یه سنگِ

قلب من قلب یه شیشه

حرفای تو مثل یه بادِ

گفته ی من سکوت و خوابِ

عشق تو عشق سراب

عشق من رویای وصال

راه تو همش گلایه

برای من راهی جزء سکوت نمونده

نگاه تو غروب خاک

نگاه من آغاز راه

دل تو ...

دل من پراز نیاز

رویای تو، تو خواب

رویای من سراب،خراب

راه من تو جدا

شب تو پراز ستاره

شب من بی فروغ

سه‌شنبه 26 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 08:25 ق.ظ

ای کاشک میشد حرفامو بشنوی

ای کاشک میشد فریاد بزنم

ای کاشک میشد فریاد بزنم همه ی مردم بشنون دیگه از دست تو خستم ای کاشک میشد قلبمو میدید ببینید که چقدر جای خنجر رو دلم هست .

ای کاشک میشد خط به خط از نوشته های توی قلبمو بخونید ای کاشک میشد جلوی این اشکامو بگیرم ای کاشک میشد از دست من همه راهت میشدن .

ای خدا دیگه بریدم

ای کاشک میشد صدامو بشنوی ای کاشک میشد حرفامو گوش کنی ای کاشک میشد تو رو ببینم

دیگه نمی دونم چیرو بگم تا باور کنی خستم ...با توم

چرا باید هرچی غم باشه مال من باشه مگه این دل من چقدر جا داره؛تا کی ببینم زخمای دلمو باید تا کی بکشم زخمای دلمو به اینور اونور .

هر کی جای من بود تا حالا جا می زد خودشو راهت میکردو همه رو داغدار می کرد.

 آخ زخمای من شمردنی نیست. میگن برای مرد زشته که حرفای دلشو به کسی بگه مگه مرد چه گناهی کرده که باید غصه هاشو تو دلش نگهداره

باشه منم نمیگم بزارید توی این دلم بمونه اونقدر بزرگش تا اندازه ای دنیا شه .

دیگه بسته منم می دونم از این به بد چی کار کنم

با من حرف بزن منم بندی تو خدا آره با توم .
سه‌شنبه 26 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 08:23 ق.ظ

گل من باغچه ی نو مبارک

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید وبه جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد.زل بزنیو به جای که لبریز، کینه و نفرتشی حس کنی که هنوزم دوسش داری .

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوارغرورش همه وجودت لحه شد
چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچیزی جز سلام نتونی بگی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری

چقدر سخته گل آرزوهاتو توباغ دیگی ببینی وهزار بار تو خودت بشکنی واون وقت آروم زیر لب بگی ،

گل من باغچه ی نو مبارک

1 2 >>