X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

دوشنبه 17 دی‌ماه سال 1386 ساعت 09:30 ب.ظ

...

گاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد ،گریان مکن قلبت را خالی نگه دار اگر هم یه روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفرباشد به او بگو که تو را بیش تر از خودم وکمتر ازخدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم وبه تو نیاز دارم
دوشنبه 17 دی‌ماه سال 1386 ساعت 09:28 ب.ظ

ای قلم بنویس

ای قلم بنویس حرفهای وجودی مرا که با نسیم عطر دل انگیز یار باریدن می گیرد..تو هیچ میدانی سر درون را؟..تو هیچ میدانی راز نماز عاشقان را؟..آنگاه که به قبله می ایستند و سر به سجده گاه معبود می نهند..آنگاه که غرق مناجات عاشقانه می شوند...و با رب خود سر درون می گشایند...هیچ از عشق بازی یاران دلخسته میدانی؟..عشقی که با تمام وجود معنی کردند و خالصانه به آن اقتدا نمودند..
چه زیباست لغزیدن اشک بر صورت شب پروازان و چه زیباست صدای شکسته شدن دلهای عاشقان.. بیاد عزیز سفر کرده
دوشنبه 17 دی‌ماه سال 1386 ساعت 09:22 ب.ظ

...

بهم گفت :چرا اینقدر ساکتی - یه چیزی بگو
گفتم : چی بگم
گفت :هر چی که دوست داری
گفتم: من تو رو دوست دارم
گفت : از همون بگو
خواستم بهش بگم  : با تو اسون میشه از دست تنهایی فرار کرد...
و باز سکوت حرفم رو دزدید ...

شنبه 15 دی‌ماه سال 1386 ساعت 06:29 ب.ظ

اینگونه نباش

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟