X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

سه‌شنبه 25 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 04:16 ب.ظ

دیوانه ام و دلم دیوانه ی توست

در خلوت دلم ، در همنشینی با غمها ببین که چگونه میریزد اشک از این چشمها
این چشمهای خیس ، همان چشمهاییست که تو خیره به آن بودی در لحظه دیدار
میفهمی معنای دلتنگ شدن را ، میفهمی معنی انتظار را؟
نه ! دلتنگی آن نیست که مرا اینگونه محکوم به سکوت کرده است
انتظار آن نیست که اینگونه مرا محکوم به بیقراری کرده است
خیالی نیست ، من همچنان با خیال تو سر میکنم پس بیخیال...
بگذار در حال خودم باشم ، بگذار همچنان من دیوانه دیوانه ات باشم
مزاحم خلوتم نشو ، اگر مرا میخواهی سد راه اشکهایم نشو....
بگذار آرام شوم ، بگذار هر چه غم در دلم انباشته ، خالی شود....
این همان راهیست که هم تو خواستی در آن باشی
و هم من خواستم تا آخرش با تو بمانم
پس چرا به بیراهه میروی، چرا مرا جا گذاشتی و برای خودت میروی؟
مرحبا ، تو دیگر کیستی ، دست هر چه بی وفاست را از پشت بستی....
خودم میدانم بد دردیست عاشقی و همچنان بیمارم ، تا کجا میخواهی بمانی ؟
تا هر جا باشی من نیز میمانم...
عشق من هر از گاهی به یادم باشی بد نیست
هر از گاهی هوای مرا داشته باشی جرم نیست
چه کنم ، دلم دیوانه ی توست ، هوایش را داشته باش که
دلم تمام دلخوشی اش به توست...

دوشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 06:27 ب.ظ

ما کجا و اینجا کجا!

مرا اینگونه باور کن ، کمی خسته ، کمی تنها ، کمی یاغی، کمی مغرور، کمی بیکس ، کمی گستاخ ، کمی سرخوش، کمی ..... کمی باور کردنم سخت است
گریه نکن, نخند, نفس نکش, نمیر, فریاد نزن, سکوت نکن, نرو, نمان..
به کدامین ساز تو برقصیم زمین کج؟؟
هوایی شده بودیم ما را به اینجا پرتاب کردند
وگرنه ما کجا و اینجا کجا!