X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

جمعه 27 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 01:09 ب.ظ

داداشم

http://s1.picofile.com/file/6448098588/IMG_1321.jpg

داداشم غصه نخور عمر جدایی سر میاد
آسمون آبی میشه شب میره و سحر میاد
شب میره و سحر میاد
داداشم چقدر دلم تنگه برات
قلب من با لاله همرنگه برات
هدیه ناقابل برادرت
خوندن این شعر و آهنگ برات
داداشم جون منی آخه هم خون منی
توی باغچه دلم گل گلدون منی
یادگار پدرم نور چشم مادرم
حق نگهدارت باشه عزیزم برادرم
مهربونیات هنوز یادم نرفته
اینو تو نامه میگم هفته به هفته
من و تو دو همصدا دو مهربونیم
نیاد اون روزی که ما بی هم بمونیم
پدر و مادرمون اون دو تاج سرمون
دلشون می خواست که ما از همدیگه جدا نشیم
یه روز آفتاب در میاد شب میره سحر میاد
داداشم غصه نخور عمر جدایی سر میاد
عمر جدایی سر میاد
داداشم جون منی آخه هم خون منی
توی باغچه دلم گل گلدون منی
یادگار پدرم نور چشم مادرم
حق نگهدارت باشه عزیزم برادرم
داداشم چقدر دلم تنگه برات
قلب من با لاله همرنگه برات
هدیه ناقابل برادرت
خوندن این شعر و آهنگ برات
داداشم جون منی آخه هم خون منی
توی باغچه دلم گل گلدون منی
یادگار پدرم نور چشم مادرم
حق نگهدارت باشه عزیزم برادرم

پنج‌شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 10:42 ق.ظ

دلت شاد و لبت خندون

دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمرجاویدان بماند
خدارا میدهم سوگند برعشق
هرآن خواهی برایت آن بماند
بپایت ثروتی افزون بریزد
که چشم دشمنت حیران بماند
تنت سالم سرایت سبز باشد
برایت زندگی آسان بماند
تمام فصل سالت عید باشد
چراغ خانه ات تابان بماند

شنبه 14 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 01:58 ب.ظ

غرق در نعمات پروردگار

از خداوند نیرو خواستم
ضعیفم آفرید که تواضع بندگی را بیاموزم.
از او سلامتی خواستم که کارهای بزرگ انجام دهم
ناتوانم آفرید که کارهای بهتری انجام دهم.
از او ثروت خواستم که سعادتمند شوم
فقرم بخشید که عاقل باشم.
از او قدرت خواستم که ستایش دیگران را به دست آورم
شکستم بخشید که بدانم پیوسته نیازمند اویم.
از او همه چیز خواستم که از زندگی لذت ببرم
آنچه خواستم به من نداد.
آنچه بدان امید داشتم به من بخشید
و دعاهای نگفته ام مستجاب شدند و آنها این بودند :
من هستم در میان انسانها و غرق در نعمات پروردگار

شنبه 14 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 01:55 ب.ظ

خدای مهربون من

با تمام وجود گناه کردم و در تکرار آن اصرار!
اما نه نعمتش را از من گرفت
نه گناهانم را فاش کرد!
اگر اطاعتش را کنم چه میکند....!!!

دوشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 10:47 ق.ظ

خدایا گریه نکن

هوا گرفته بود و بارون می بارید
کودکی آهسته گفت:
خدایا گریه نکن درست میشه...!!!

چهارشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 11:53 ق.ظ

درد عشق

درد من عاشقیست احساسم در این روزها دلتنگیست
دردی در سینه ام دارم که تنها قلبم میداند

احساسی در قلبم دارم که تنها خدا میداند

این روزها دلم بدجور هوایت را کرده است
دلم برایت تنگ شده است خیلی برایم عزیزی عزیزم
تا تو را دارم هیچ غمی جز غم دوری ات در دل ندارم

کاش در کنارم بودی ، کاش بودی تا دیگر هیچ غمی در دل نداشتم

نیاز من در کنار تو بودن است ، آرزوی من همیشه با تو بودن است

خسته نمی شوم از دلتنگی اما شاید لحظه ای تنها دلشکسته شوم
می سازم با این لحظه های دور از تو بودن
و میگذرانم این لحظه های نفسگیر را
از من خواسته بودی هیچگاه اشک نریزم
راستش را بخواهی اینک چشمانم پر از اشک
است !چشمم مثل قلبم صبور نیست
زود می شکند و زود دلش هوای دیدن تو را میکند
درد من ، درد تو است ، درد ما درد عشق است

با درد عشق سوختم ، با لحظه های دلتنگی ساختم
عاشق ماندم و عاشقانه با یادت زندگی میکنم

در لحظه های دلتنگی در گوشه ای مینشینم و به تو می اندیشم

دلم بدجور بهانه میگیرد ، تو مال منی اما در کنارم نیستی

درد من عاشقیست ، دردی که دوای آن فقط تویی

بیا و با حضورت در کنارم مرا درمان کن
در این لحظه هایی که در کنارم نیستی دلم تنها تو را میخواهد

تنها تو میتوانی درد دلم را درمان کنی

1 2 >>