X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

چهارشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 10:04 ق.ظ

در انتظار تو

http://s1.picofile.com/file/6560425550/amiryousof3.jpg


من و تو هستیم و بینمان فاصله
زودتر نمیگذرد این ثانیه های بی حوصله
همچنان باید بی قرار باشیم
 تا کی باید خیره به عکسهای هم باشیم!
بیش از این انتظار مرا میسوزاند
دلخوشی فرداست که 
تمام حسرتها و غمها را بر دلم میپوشاند
تو  در این فاصله میسوزی و من از سوختنت خاکستر میشوم
تو اشک میریزی و من در اشکهایت غرق میشوم
تو نمی تابی و من در تاریکی محو میشوم
تو از انتظار خسته ای
و من به انتظار آمدنت دست به دعا میشوم!
انگار عقربه های ساعت هم از انتظار خسته اند
نشسته اند و حرکت نمیکنند
چرا نمیگذرد ، تا برسد آن روز
در خواب میبینم تو را ،ستاره ها که می آیند
نمیدانم، میدانند حال من و تو را
روزها شبیه هم است
امشب نیز مثل دیشب است
امروز خیره به ساعت بودم
دیروز با ثانیه ها هماهنگ بودم
دیشب خواب دیدم سرم بر روی شانه هایت است
امروز در فکر خواب دیشب بودم
به انتظارت مینشینم
انتظار هم پایان نیابد میروم به سوی پایانش
تا نزدیک شوم به تو
در کنارت خیره شوم به چشمانت تا بگویم خیلی دوستت دارم

چهارشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 09:50 ق.ظ

دیوانگی محض

http://s1.picofile.com/file/6560402412/amiryousof2.jpg

دلبستم به قلب بی وفای تو
تنها من بودم که سوختم در راه عشق تو

تنها من بودم که با قلبی پر از حسرت
اینک تنها مانده ام و هیچ نفسی ندارم
مثل برگی خشکیده ام
هیچگاه خودم را اینگونه پریشان و خراب ندیده ام
مثل ستاره ای خاموشم
حس میکنم در دنیا نیستم و بی هوشم
مثل کویری خشک
آرزویم قطره بارانی از جنس محبت است
این روزگار من است
قلبم به چه روزی افتاده است
نمیخواهم بشنوم نوای دلم را
نمیخواهم به یاد بیاورم گذشته ی پر از غمم را
نمیخواهم تکرار خاطره ها را ، بگذار اینگونه باشد 
که نه من تو رامیشناسم و نه قلبم تو را
بگذار  با خودم بگویم که هیچ اتفاقی نیفتاده
با شکست روبرو نشده ام ، 
یا تا به حال عاشق نشده ام!
کاش میشد خاطره ها میسوخت
لحظه هایی که سرم بر روی شانه هایت بود
دستم درون دستهایت بود
لحظه هایی که در کنارت قدم میزدم
هر شب با صدای تو به خواب میرفتم
کاش میشد همه اینها از خاطرم محو میشد
تا دیگر دلم در حسرت آن روزها 
نمیسوخت ، قلبم چشم به آمدنت نمیدوخت
یعنی میشود همه چیز را از یاد ببرم
یعنی میتوانم فراموشت کنم ؟
یعنی میتوانم برای همیشه بی خیالت شوم
آرام باشم و آرام  نفس بکشم
مدتیست بدجور حالم خراب است
فکر کنم دیوانگی محض است 
که هنوز قلبم عاشق قلب بی وفای تو است
چهارشنبه 24 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 03:59 ب.ظ

به یاد امروز

به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری
شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن

سه‌شنبه 23 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 09:06 ب.ظ

دلتنگی

دلتنگی آمده تا بگوید به یادت هستم
اشکهایم جاری شده تا بگویم خیلی دوستت دارم
حس و حال مرا خودت میدانی
آنچه که قلب مرا به این روز انداخته را  خودت میدانی
تو خودت میدانی چقدر برایم عزیزی
خودت میدانی و اینگونه مثل من به عشق دیدنم مینشینی
در لحظه دیدارمان چه عاشقانه نگاه میکردی به چشمانم
وقتی فکر میکنم به آن لحظه نفس میگیرد این قلب خسته ام
وقتی فکر میکنم به تو را داشتن
با خود میگویم ای کاش که زودتر تو را داشتم
تو مرواریدی هستی پنهان در اعماق قلب زندگی ام
که زیبا کردی با حضورت زندگی مرا
عاشقانه کرده ای صحنه بی پایان لحظه های تو را داشتن را
دلتنگی آمده تا بگوید همیشه در قلب منی
عشق تو در دلم غوغا کرده تا بگویم تا ابد مال منی
ناز نگاه تو ، هنوز برق نگاه زیبایت نرفته از روبروی چشمهایم
هنوز گرمی دستهایت ،گرم نگه داشته دستهایم را
هنوز احساس میکنم در کنارمی
با اینکه تو آنجا مثل من به انتظار آمدن دوباره منی!
نفسهایم آمده تا بگوید به عشق تو است که زنده ام
احساسم آمده تا بگوید
به عشق تو است که این شعر عاشقانه را برایت نوشته ام...
دلتنگی آمده تا بگوید به یادت هستم
اشکهایم جاری شده تا بگویم خیلی دوستت دارم
حس و حال مرا خودت میدانی
آنچه که قلب مرا به این روز انداخته را  خودت میدانی
تو خودت میدانی چقدر برایم عزیزی
خودت میدانی و اینگونه مثل من به عشق دیدنم مینشینی
در لحظه دیدارمان چه عاشقانه نگاه میکردی به چشمانم
وقتی فکر میکنم به آن لحظه نفس میگیرد این قلب خسته ام
وقتی فکر میکنم به تو را داشتن
با خود میگویم ای کاش که زودتر تو را داشتم
تو مرواریدی هستی پنهان در اعماق قلب زندگی ام
که زیبا کردی با حضورت زندگی مرا
عاشقانه کرده ای صحنه بی پایان لحظه های تو را داشتن را
دلتنگی آمده تا بگوید همیشه در قلب منی
عشق تو در دلم غوغا کرده تا بگویم تا ابد مال منی
ناز نگاه تو ، هنوز برق نگاه زیبایت نرفته از روبروی چشمهایم
هنوز گرمی دستهایت ،گرم نگه داشته دستهایم را
هنوز احساس میکنم در کنارمی
با اینکه تو آنجا مثل من به انتظار آمدن دوباره منی!
نفسهایم آمده تا بگوید به عشق تو است که زنده ام
احساسم آمده تا بگوید
به عشق تو است که این شعر عاشقانه را برایت نوشته ام...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جا داره اینجا از مهدی.ل دوست خیلی خیلی خوبم تشکر کنم بخاطر لطفی که همیشه در حق من داشته


سه‌شنبه 23 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 09:00 ب.ظ

کاش باور داشتی

کاش باور داشتی عشق مرا
کاش درک میکردی احساس قلب مرا
کاش میدیدی اشکهای مرا
که با هر نفس یک قطره اشک از چشمانم میریزد
با یاد تو داغ دلم تازه تر میشود
کاش میسوخت خاطره ها
کاش از یادم میرفت گذشته ها
کاش هیچگاه به یادم نمی آمد لحظه هایی که در کنارت بودم
نبودنت را باور ندارم ، باور ندارم تو نیستی
اور ندارم دیگر مال من نیستی
کاش باور داشتی عشق مرا
کاش جا نمیگذاشتی در جاده های تنهایی قلب مرا
پشیمانم از اینکه به تو دل بستم
سرزنش نمیکنم دلم را، دلم هنوز دیوانه ی توست
پشیمانم از اینکه عاشق شدم ، نفرین نمیکنم تو را
دل دیوانه ام باز هم در پی توست
شاید دیگر نبینم تو را حتی در خواب
شاید دیگر نبینم چشمهایت را حتی یک بار!
گرچه لایقم نیستی
گرچه بی وفایی و یک ذره هم عاشقم نیستی
اما هنوز هم در حسرت داشتن توام
هنوز هم خیره به عکسهای توام....
کاش باور داشتم که دیگر هیچگاه تو را نخواهم داشت...
یکشنبه 14 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 09:59 ب.ظ

کجایی سهراب

تو کجایی سهراب؟
آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند...
وای سهراب کجایی آخر؟
زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند !
تو کجایی سهراب؟
که همین نزدیکی عشق را دار زدند,
همه جا سایه ی دیوار زدن !
وای سهراب دلم را کشتند.

1 2 >>