X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

یکشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1383 ساعت 10:38 ق.ظ

با من بمان همسفرم

با من بمان همسفرم

ای تو مظهر زیبایی ها ، ای تو همسفر جاده های بی پایان زندگی با من بمان

 عزیزم
ای تو به بلندی کوه ها ، به درخشندگی ستاره ها ، به گرمی خورشید ،

 به وسعت دشت عشق
با ماندنت با من ، مرا که حقیر و پر از نیازم ،

منی که خاموش و بی نورم ، منی که سرد و
خالی ام کمی امیدوار
 
به زندگی کن!
ای تو ساحل عاشقی ، ای که اشکهای روی گونه هایت مانند

شبنمی روی گل است ، ای که
صدای نفسهایت مانند صدای امواج دریای عاشقی

است ، ای که حرفهایت به شیرینی قند و
نبات است با من بمان و منی که همان

کویر تشنه و بی جانم ، منی که شاخه ای خشک و منی
که خسته و خورد از
 
زندگی ام آرام کن
بمان ای همسفر جاده های خسته و خالی ام ، بمان و در
 
این راه های پر فراز و نشیب زندگی
ام بهترین همسفر و همدم و فرشته

نجات باش
بمان تا با هم از حادثه ها بگذریم ، از پلی که بر روی دره های
 
بی محبتی و جدایی می باشد
عبور کنیم تا به مقصدمان که خانه دل سرخ
 
است برسیم
ای تو که خون عاشقی را در رگهای سرد و خشک من جاری

ساختی ، ای که نفسی دوباره به
زندگی من دادی ، ای که حال و هوایی
 
دوباره به دنیای عاشقی من دادی ، با من بمان تا دیگر
بر نام عشق لعنت
 
نگویم، بمان تا دیگر عشق را در ذهنم پوچ و بی هویت ندانم! عشق اگر

همان عشق قصه ها باشد واقعی است ، عشق اگر به شیرینی عشق لیلی و مجنون
 
باشید
واقعی است ، پس بیا ، بیا با من بمان تا با هم قصه ای دیگر در صحنه
 
روزگار بر جا بگذاریم
و ما همان لیلی و مجنون دوم قصه ها و افسانه شویم ،
 
بیا ما حتی از لیلی و مجنون نیز حادثه
ساز تر و عاشقتر و دیوانه تر باشیم

ای که تو با اراده و اطمینان همسفرم شدی ، و با احساسی پاک و پر ازعشق
 
پا به این جاده
های پر فراز زندگی ام گذاشتی تا پایان راه با من باش ، و دستت
 
را از من جدا نکن! مرا در
این جاده های تشنه و پر از درد رها نکن ، مرا تنها
 
نگذار عزیزم ، قلب مرا آرام کن عزیزم!
به من امید بده که به آن مقصدی که

میخواهیم خواهیم رسید عزیزم! ای مظهر زیبایی ها ، ای
گل شقایقی که
 
در تپه دلم روییده ای تا ابد با من بمان عزیزم