X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

سه‌شنبه 18 اسفند‌ماه سال 1383 ساعت 02:56 ب.ظ

وقتی تو آمدی

وقتی تو آمدی

وقتی تو آمدی پاییز دلم بهار شد ، کویر دلم گلستان شد

وقتی تو آمدی قلب شکسته ام پر از عشق شد ، زندگی ام پر از طراوت و تازگی شد

تو مانند بارانی بر روی من باریدی و تن خسته و غم زده مرا پر از طراوت عشق

کردی
تو مانند گلی در باغچه قلبم روییدی و قلب سوخته مرا گلستان عاشقی کردی

تو مانند مهتابی بر آسمان دلم تابیدی و دل تاریک مرا پر از نور عشق خودت کردی

تو با گرمای وجودت زمستان سرد دلم را گرم گرم کردی

وقتی تو آمدی احساس میکردم دنیا مال من است چون تو دنیای منی

وقتی تو آمدی خوشبختی را با تمام وجود حس میکردم چون تو همان امید زندگی منی

تو که آمدی مرغ عشقی که در باغ دلم نشسته بود آواز عاشقانه اش را شروع به

خواندن کرد
تو که آمدی گذشته های تلخم همه از صحنه قلبم سوخت و از بین رفت

تو که آمدی تمام خاطرات گذشته از دفتر دلم سوزاندم ،

و همه را از صندقچه قلبم بیرون ریختم
و از یادم بردم

تو که آمدی عاشقی برایم پر معنا تر از گذشته شد ،

کلام دوست داشتن مقدس تر از همیشه

شد ، و داستان لیلی و مجنون برایم واقعی تر از قبل شد

تو که آمدی تنهایی به عزا نشست ، غم سفر کرد و قلبم به استقبال عشق رفت

وقتی تو آمدی ساحل دریای دلم پر از مروارید و صدف شد ،

و دیگر در کنار ساحل تنها نبودم
تو نیز با من بودی

تو که آمدی شبهای شهر ستاره باران شد ، دروازه شهر گلباران شد

تو مانند یک نوای عاشقانه در قلبم نشستی و قلب مرا

با آن نوای آرامت پر از محبت کردی
تو مانند پرنده ای در دلم نشستی
 
و با پروازت در آسمان دلم ، به من غرور پرواز به دشت
عشق بخشیدی

تو مانند یک خاطره شیرین در دفتر عشقم می مانی و خواهی ماند

دفتر عشق را همراه با کلام مقدس تو و با تمام خاطرات شیرینی که با هم داشتیم در
 
صندقچه
قلبم میگذارم و کلیدش را به دست حق میسپارم