X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

پنج‌شنبه 13 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 04:11 ب.ظ

درد و دل با دلم

آرام باش ای دل شکسته خورده ام ، می دانم که غم بزرگی داری

و این روزها حوصله ما را نداری ! می دانم که در غم از دست دادن

عشق به عزا نشسته ای !

آرام باش که  زندگی ارزش اینهمه غم و غصه را ندارد!

می دانم که از درد تنهایی نایی نداری و دیگر غروری نیز درونت نمان

ده بی خیال باش و مثل او هیچ غمی نداشته باش !

ای دل بی طاقتم او رفت و دیگر نیز برنمیگردد ، منتظرش نباش !

این لحظات زیبای زندگی را به انتظار اینکه روزی دوباره بیاید هدر نده!

او دیگر عاشق تو نیست و دلش با تو نیست!

او که رفت دیگر نمی آید ، اگر عاشق بود هیچگاه نمی رفت!

می دانم که هنوز هم عاشقی ، و هنوز هم منتظر آمدن او هستی ،

اما از من به تو نصیحت بی خیال آن بی وفا شو!

ای دل ساده ام تو با این شکستگی مرا نیز شکسته ای و خسته ام کردی!

ای دل بی گناهم ، هنوز هم یک عالمه خریدار داری ،

و هنوز هم هستند آنهایی که آرزو دارند مال آنها باشی!

برو اسیر قلبی شو که لایق تو باشد ، اسیر کسی شو

که واقعا عاشق باشد و حرفهایش از ته دل باشد!

ای دل بی گناهم او دیگر مال تو نیست و  یک ذره نیز دوستت ندارد!

بی خیال آن بی وفا و سنگدل شو ! اگر دوستت داشت هیچگاه رهایت نمیکرد!

اگر عاشقت بود بعد از رفتنش در نامه هایش بر عشق لعنت نمیگفت

و وجود عشق را انکار نمیکرد!

آرام باش ای دل شکسته خورده ام!

هنوز راه زیادی تا پایان زندگی مانده ،

و هنوز هم هستند کسانی که لایق تو باشند !

آن سنگدل که با تو بی وفایی کرد را رها کن ،

بگذار یک ذره غرور نیز در دلت بماند،

خودت را در مقابل او که لایق تو نیست کوچک نکن!

بس است هر چه التماس کردی و به

  خاکش افتادی ، بس است هر چه برایش اشک ریختی !

او رفت و دیگر نیز نمی آید!  

بگذار برود ، می دانم روزی میرسد که قدر آن لحظات

ی که با تو بود را بداند و روزی صد بار  بر خودش لعنت بفرستد

که چرا رهایت کرد!

ای دل شکسته خورده ام ، آرام باش زیرا تو هنوز یک عالمه خریدار داری!

منتظرش نباش! او که رفت دیگر نمی آید.....