X
تبلیغات
رایتل

درد عشق امیر یوسف

غوغای عشق در دفتر عشق امیر یوسف

شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 02:40 ب.ظ

میخواهم تو را...

میخواهم تو را  ، در همین لحظه، همینجا
نیاز دارم به تو ، به تو  ای عشق بی همتا
میخواهم تو را ، میخواهم تو را ، در همین لحظه ، همینجا
طاقت ندارم دیگر، حس کن احساس این دل تنها را
بیا آغوشم باز است برایت ، بیا که بدجور تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
میخواهم تو را ، در همین اوج بی قراری ام ، در سکوت تلخ اتاق خالی ام
میخواهم تو را ، برای تسکین این چشمهای بهانه گیر
میخواهم تو را ، برای درد دل با این قلب گوشه گیر
نیاز دارم به تو ، نه دیگر طاقت زندگی را ندارم، دور از تو
میخواهم در همین چند صباحی که زنده ام در کنار تو باشم
نه اینکه همه ی روزها را در انتظار تو باشم
آنقدر انتظار بکشم تا تو بیایی ، چقدر آن لحظه تلخ است اگر نیایی
نه، تو می آیی ، می آیی و مرا با خود به رویاها میبری
میخواهم تو را در این لحظه ،
از من نخواه که آرام بگیرم ،
به خدا خیلی وقت است دلم به هوای آمدنت نشسته
دیگر دارم نفس کم می آورم در این هوای انتظار
دیگر دارم از حال میروم، تو به داد من برس ای عشق ماندگار
میخواهم تو را ، در همین لحظه ، همینجا
دوست دارم تو را قدر تمام دنیا